و زخم آن حضرت بهتر شده به اندك وقتى صحت تمام يافت « 1 » و غرّهء شعبان از هرات متوجه ماوراء النهر شد و ميرزا بايسنقر به تختگاه خراسان معاودت نمود . و چون به هرات رسيدند ، چند روز بىحضورى كشيده صحّت يافت . و ميرزا شاهرخ سلطان را ميرزا الغ بيگ و اركان و اعيان سمرقند استقبال نموده به شهر درآوردند . و در سمرقند تفحص جنگ براق اغلان نموده بعضى امرا گناهكار شدند و چوب ياساق خوردند و ميرزا الغ بيگ را نيز مخاطب و معاتب ساخته چندگاه بىاعتبار ساختند و بعد از ايامى بار ديگر منظور نظر عنايت شد و حكومت ماوراء النهر به دستور سابق به او مرحمت شد .
و براق اغلان چون خبر توجه ميرزا شاهرخ شنيد ، فتح نخستين را غنيمت دانسته به ولايت خود بازگشت و آن حضرت آن مملكت را بار ديگر ياساميشى فرمود و در اواخر ذيحجّهء اين سال به هرات آمد .
و در اين سال اشرف ، حاكم مصر و شام در روزى كه به چوگانبازى مشغول بود ، غافل امير تغرى بردى را كه از امراى معتبر بود بگرفت و به اسكندريه فرستاد . و در آن وقت كه او را گرفته به قلعه بردند ، يكى از نوكران او آغاز گريه و زارى نمود و از عقب او مىرفت و مىگريست تا آنكه او را به كشتى سوار كرده به جانب اسكندريّه بردند و تا كشتى در نظر بود ، آن شخص همچنان نوحه مىكرد و چون كشتى از نظر غايب شد آن شخص همانجا كه ايستاده بود افتاد و جان بداد و در وفادارى ضرب المثل شد .
و قيصر روم در اين سال در ادرنه قشلاق نموده لشكر به تاخت ولايت لار فرستاد و مظفر و منصور با غنيمت بسيار بازآمدند .
و در اين سال مباركشاه ، حاكم دهلى به بيانه رفته آن ولايت را بعد از جنگ و محاصرهء محمد خان به صلح به دست آورد و محمد خان را همراه به دهلى آورده « 2 » و ملك قبول « 3 » را حاكم بيانه ساخت و بركنه سكرى « 4 » را به ملك خير الدين تحفه سپرد و به پاى قلعهء گواليار آمده
هامش
از فحواى كلام مورخان دوران شاهرخ و بايسنقر چنين برمىآيد كه دست داشتن سيد قاسم انوار در ترور نافرجام شاهرخ ، اتهامى واهى و پوچ بود ؛ چرا كه بنابر قول دولتشاه سمرقندى : « بيشتر از اكابر و اميرزادگان پايتخت هرات ، مريد او شدند و اصحاب اغراض اين سخن نزد پادشاه وقت ، سلطان شاهرخ رسانيدند كه اين سيد را بودن در اين شهر مصلحت نيست ؛ چرا كه جوانان مريد او شدهاند ، مبادا از اين حال فسادى توليد كند . » - تذكره ، ص 543 .
( 1 ) . و يكى از فضلا تاريخ اين واقعه را در اين بيت يافته است :از گمرهان دين چو بُد اين قصّه را ظهور * تاريخ اين قضيّه شد از روزگار « ضلّ »و ضلّ - ض [ - 800 ] + ل [ - 30 ] - 830 .
( 2 ) . منتخب التواريخ : « بيانه را از محمد خان اوحدى گرفت و اوحديان را به كوشك جهان نماى فرستاد تا در آنجا ساكن باشند . »
( 3 ) . منتخب التواريخ : ملك مقبل .
( 4 ) . منتخب التواريخ : سيكرى .