تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5175

مساهمون:

ص٥١٧٥
و ميرزا بايسنقر و امرا از كشته شدن لرك « 1 » اظهار تأسف كرده به تفحّص احوالش پرداختند . در ميان رخوت او كليدى يافته در كاروانسرا در حجره [ اى ] به آن كليد واشد و كاروان‌سرادار حيلهء او را بيان كرد . معلوم شد كه همان شخص در اين حجره طاقيه‌دوزى « 2 » مىكرده و مردم بسيار نزد او مىآمدند ، از جمله مولانا معروف خطاط « 3 » كه به غايت نيكو مىنوشت و به ديگر فضايل نيز آراسته بود . از آن جمله به وقتى كه كاتب ميرزا اسكندر بود و حكم بود كه هرروز پانصد بيت بنويسد ، سه روز كتابت نكرد و ميرزا اسكندر سبب پرسيده مولانا جواب گفت كه « هزار و پانصد بيت يك روز خواهم نوشت . » در حضور ميرزا اسكندر ديگرى قلم تراشيده و او هزار و پانصد بيت را نوشت . و بعد از فتح اصفهان در كتابخانهء ميرزا شاهرخ مىبود . و او مردى خوش‌باش بود و نمد يمنى پوشيدى و طاقيه [ اى ] نمدين بلند هم به آن رنگ بر سر نهادى و ليف « 4 » نمدى بر آن پيچيدى . و اكثر جوانان خوش‌طبع ميل صحبت او مىكردند . و او از غايت بىپروايى نوبتى كاغذ ميرزا بايسنقر را كه به جهت خمسه [ نظامى ] نوشتن يك سال نگاه داشته بود ، ننوشته بازفرستاد . القصه ، مولانا در اين قضيه متهم شده چند نوبت به پاى دار رفت و آخر در قلعهء اختيار الدين محبوس شده و دخترزادهء مولانا فضل اللّه و جمعى ديگر را كه به اتفاق احمدلر متهم ساختند ، سوخته خاكستر ايشان را به باد دادند . « 5 » و چون احمدلر به لنگر سيد قاسم تبريزى « 6 » بسيار مىرفت ، حكم اخراج او نيز داده شد . و جناب سيّد به سمرقند رفت و به وقت سوار شدن اين بيت به زبان ايشان گذشت : بيت
نمىدانم چه افتاده است قسمت از قَدَر ما را * كزين درگاه مىرانند دايم دربه‌در ما را « 7 »
هامش
( 1 ) . ق : كرك . ( 2 ) . طاقيه : نوعى كلاه . ( 3 ) . نسخ : خياط . ( 4 ) . ق : الف . ( 5 ) . يكى ديگر از متهمان سوءقصد به جان شاهرخ ، امير مختوم نيشابورى ( متوفى 833 ه ق ) است كه پس از شكنجه‌هاى موحش به فارس تبعيد شد . بنابه تصريح مرحوم عبد الحسين زرين كوب ، علت مخالفت شاهرخ و اطرافيانش با امير مختوم اين بود كه « وى نيز به علت اظهار عشقى كه در حق يكى از خويشان گوهرشاد آغا ، زن شاهرخ كرده بود ، خشم شاهرخ و بايسنقر را برانگيخته بود و حتى از جانب بعضى علما هم تكفير شده بود ، مقارن واقعهء احمدلر هم كه وى به دوستى و صحبت او متهم شد ، مخالفان براى توقيف و آزارش فرصت يافتند . . . » . - دنبالهء جستجو در تصوف ايران ، ص 204 به بعد . ( 6 ) . مراد مير قاسم انوار است . در سراب آذربايجان به دنيا آمد . ( 7 ) . و نيز غزلى سرود كه مطلعش اين است :اى عاشقان ، اى عاشقان هنگام آن شد كز جهان * مرغ دلم طيران كند بالاى هفت آسمانو مقطعش اين :قاسم سخن كوتاه كن ، برخيز و عزم راه كن * شكّر برِ طوطى فكن ، مُردار پيش كركسان