تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5772

مساهمون:

ص٥٧٧٢
و سلطان سليمان ، قيصر روم در اين سال خسرو پاشا را به ايلچيگرى به عراق فرستاد و او در روز پنج‌شنبه چهاردهم ذيقعده به قزوين رسيده كتابتى كه خواندگار به دست خود نوشته بود ، مشتمل بر تأكيد در باب صلح نسلا بعد نسل و بطنا بعد بطن به نظر شهريار ايران درآورد . و چون در آن كتابت عهود و مواثيق به سوگندان مؤكّد گشته بود و صلاح طرفين نيز در صلح بود . سلطان بايزيد را با فرزندان به خسرو پاشا سپردند . و او به فرمودهء خواندگار همه را روز جمعه بيست و دويم ذيقعده هلاك گردانيد و اجساد ايشان را به روم برد . و سلطان بايزيد پادشاهزاده‌اى بود در كمال شجاعت و همّت . در اين‌كه در ايران بود با آنكه انواع محنت‌ها به او رسيد مطلقا فروتنى نكرد ، بلكه به خاطر نيز نگذرانيد . و در جميع ايام طوى و جشن از غايت علوّ همت به هيچ طرف نظر به غلط هم نيفتاد . و فرزندانش نيز به اكثر صفات حسنه آراسته بودند . القصّه كارى نكردنى به فعل آمد . و مدّت پنجاه و پنج سال كه شاه طهماسب به استقلال تمام حكومت ايران از كنار جيحون تا واسط كرد ، امرى نامرضى خلق به غير از اين از او به فعل نيامد . مكررا از لفظ گهربار آن حضرت مسموع شده كه « با آنكه يقين مىدانم كه چون ايشان به ما پناه آورده بودند ، خلايق من را در سپردن ايشان ملامت خواهند كرد ، اما چون صلاح چندين هزار نفس در اين بود ، و سلطان بايزيد از حركات گناه عظيم عفو نموده بود ، دانسته دست از محافظت او بازداشتم ؛ چه ، خواندگار را به ايران آمدن ضرورت مىشد و بر تقدير جنگ و فتح خلقى كثير از طرفين هلاك مىشدند و به رعاياى ايران محنت بسيار مىرسيد . » « 1 » و هم در اين سال داوود پسر لواسا « 2 » حاكم بعضى از محال گرجستان به درگاه آمده مسلمان شده و حكومت تفليس يافت . و سوانح سواد اعظم هندوستان در اين سال اين است كه چون موكب همايون به دار الخلافه نزول نمود ، حكام اطراف عازم آستان‌بوسى شدند . از آن جمله اتكه خان ، حاكم پنجاب به
هامش
( 1 ) . تحويل دادن سلطان بايزيد به نمايندگان دولت عثمانى و قتل وى ، شايد از لحاظ خصوصى و اخلاقى عمل شاه طهماسب در خور سرزنش باشد ، ولى از لحاظ سياسى و مصلحت‌بينى بسيار صحيح و درست بوده است و وى با اين عمل ، هم از بروز جنگى جديد جلوگيرى كرده - چرا كه در عهدنامهء منعقدهء مورّخهء هفدهم ذيقعدهء 969 . تصريح شده بود كه طرفين پناهندگان سياسى را تحويل دهند - و هم از شرّ شاهزادهء مغرور و توطئه‌گرى چون بايزيد رهايى يافته است . بايزيد طى توقف در قزوين پنهانى با خان احمد گيلانى كه هواى استقلال در سر داشت مربوط بود و پيك‌هاى مخفى بين آنها رفت‌وآمد مىكرده است . در تذكرهء منتسب به شاه صفوى اين موضوع به دقت و صراحتى تمام بيان شده ، حتى در نامه‌اى كه شاه طهماسب به خان احمد نوشته ، صراحتا وى را ملامت كرده كه عدّهء زيادى از همراهان « شيطان بايزيد » را پناه داده است . - اسناد و مكاتبات شاه طهماسب ، ص 353 . ( 2 ) . احسن التواريخ ( ص 489 ) : لوارساب .