طرفين به قتل آمد . و آن رخنه را مردم قلعه شب استحكام دادند . و محصوران از طول ايام محاصره به جان آمده طالب صلح شدند و به شرط آنكه بجز اسب و قمچى چيزى سپاهيان به خود همراه بيرون نبرند ، صلح شد . « 1 » و لشكر منصور از سر راه برخاسته چاكمان با مردم خود به موجب شرط بيرون رفت .
اما ديونداس را تهوّر مانع قبول اين شرط آمده و جميع اسباب و جهات خود را بسوخت و با پانصد سوار جرّار از قلعه بيرون آمده از افواج قاهره بگذشت . جمعى از زمينداران كه در لشكر اسلام بودند مثل جميل و . . . « 2 » از نقص عهد ديونداس ، ميرزا شرف الدين حسين را مطلع گردانيدند . ميرزا شرف الدين حسين به قصد ديونداس سوار شد و او نيز به عزم جنگ مراجعت نموده ، جنگى در غايت شدّت واقع شد ؛ چنان كه دويست و پنجاه كس از رفيقان ديونداس در ميدان از اسب جدا شدند . « 3 »
و از ديونداس آثار كمال شجاعت به ظهور آمده چندان تلاش كرد كه از اسب در غلطيد و جمعى هجوم آورده به قتلش اقدام نمودند . و بعضى گويند كه ديونداس زخمدار بيرون رفت و بعد از چند سال شخصى در لباس جوكيان دعوى مىكرد كه « ديونداسام » . بعضى قبول كردند و جمعى او را تكذيب نمودند . تا آنكه در يكى از معارك كشته شد .
و ميرزا شرف الدين حسين مظفر و منصور به قلعه ميرته درآمد و آن ولايت داخل ممالك محروسه گشت . و چون ادهم خان از مالوه به درگاه آمد ، پير محمد خان شروانى كه سردار منهمك « 4 » صاحب داعيه بود ، به خاطر گذرانيد كه « چون ادهم خان در مالوه نيست اكنون اگر ولايت برهانپور به تصرف درآيد ، بر عالميان حقيقت شجاعت من ظاهر مىشود . » لاجرم لشكر آن صوب را جمع آورده به پاى قلعهء بيجاگر « 5 » كه از قلاع معتبر مالوه است رفت و آن قلعه را كه در كمال استحكام است به جنگ جبرا و قهرا بگرفت و تمام سپاهيان آنجا را به قتل آورد و متوجه ولايت خانديس شده به شهر برهانپور رفت ، « 6 » و آن بلده را به جنگ گرفته قتلعام كرد . و جمعى كثير از اهل علم و ارباب عزّت در اين روز به قتل رسيدند . و پير محمد خان به غايت مغرور شده و اكثر لشكريانش به اطراف آنجا رفتند .
و حاكم برهانپور ميران مباركشاه و باز بهادر ، حاكم مالوه اتفاق نموده تمام سپاهيان كه در
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 51 ) : « ميرزا شرف الدين حسين اهل قلعه را امان داده شرط كرد كه از اموال و اشياى خود هيچ با خود نبرند . »
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا است .
( 3 ) . منتخب التواريخ : « . . . و خود نيز به آتش ابدى رفت . . . و قلعه به اتفاق شاه بداغ خان و پسرش عبد المطلب خان و ديگر امرا مفتوح گشت . »
( 4 ) . منهمك : كوشنده .
( 5 ) . م : بيجانگر . منتخب التواريخ : بيجاگره .
( 6 ) . منتخب التواريخ : « و تورهء چنگيزى را كار فرموده به تقصيرى از خود راضى نشد . »