درگاه جهانپناه رسيده و رايات جلال در اواخر اين سال به عزم صيد و شكار از راه كالپى عازم كره « 1 » و مانكپور شد .
و عبد الله خان اوزبك در كالپى به وقت نزول موكب همايون از اسب و شتر و فيل و نقد و جنس و كنيز و غلام آنچه دست قدرت او بدان مىرسيد ، پيشكش فراوان به نظر اشرف درآورد . و نيكوخدمتى عبد الله خان پسند افتاد . و موكب عالى از كالپى به كره رفت . و عليقلى خان زمان و بهادر خان در اين وقت به سعادت زمينبوسى سرافراز شده پيشكش بسيار گذرانيدند . از آن جمله فيلان نامدار افغانان بود كه هريك از آنها در معارك متعدّد كارهاى نمايان كرده بودند . و آن حضرت كه به ( فيل خوب ) « 2 » ميل بسيار داشت ، او را با برادر به الطاف خسروانه از اقران ممتاز « 3 » ساخت . و بعد از فراغ خاطر از نشاط عزم مراجعت حرم شد و خان زمان و برادرش بعد از سه منزل رخصت يافته معزّز و محترم به جاگيرهاى خود رفتند . و اردوى بزرگ به تاريخ هجدهم ذيحجهء سنهء نهصد و شصت و هشت « 4 » به دار الخلافهء آگره نزول نمود .
و در اواخر اين سال در گجرات اعتماد خان كه وكيل مطلق العنان بود ، سلطان احمد را به حيله [ اى ] كه توانست از ميان برداشت و طفلى مجهول النسب ننو نام را پسر سلطان محمود نام كرده به سلطنت موسوم گردانيد . و امراى گجرات چون يقين مىدانستند كه محمود منقطع النسل بود ، در مقام نزاع و اختلاف درآمدند . و حاكم « 5 » دستنشان اعتماد خان كه به مظفر ملقب گشته بود جز بر اعتماد خان . . . « 6 » بود و هريك از امرا محال جاگير قديم خود را ملك طلق خود انگاشته از اعتماد خان طلب زيادتى كردند . و او ناچار حسب المقدور در انجاح مسئولات ايشان سعى مىنمود . تا آنكه خواهىنخواهى اكثر محال جاگير اعتماد خان را متصرف شدند و هنوز تمناى زيادتى مىكردند . و تا اوايل سنهء نهصد و هشتاد « 7 » حال بر اين منوال گذران بود .
و حاكم برهانپور و حكام دكن در اين سال به حال خود بودند . و احوال حكام ماوراء النهر چون از كتبى كه به وقت تحرير اين سطور در نظر بود به تحقيق نپيوست ، ان شاء اللّه تعالى بعد از احاطهء علم ، در يكى از سنوات آتيه به تفصيل نوشته خواهد شد .
هامش
( 1 ) . م : كونه .
( 2 ) . ق : ( قتل خوك ) .
( 3 ) . م : امتياز .
( 4 ) . م : سنهء ثمان و ستّين و تسعمائه .
( 5 ) . م : حكم .
( 6 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است .
( 7 ) . م : 969 .