ذكر وقايع سنهء هشتصد و سى از هجرت [ موافق سال هشتصد و بيستم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا سيورغتمش در كابل فوت شد و ميرزا شاهرخ از فوت فرزند سعادتمند بسيار اندوهناك شده ولايت او را به پسرش ، ميرزا سلطان مسعود مرحمت نمود . و براق اغلان در الوس اوزبك در سنهء هشتصد و بيست و هشت و سنهء هشتصد و بيست و نه [ هجرى ] با محمد خان ، حاكم آن الوس منازعت نموده آن الوس را مسخر ساخت .
و در اين سال به حدود مملكت ميرزا الغ بيگ مزاحمت رسيد و همين براق سابقا به ملازمت ميرزا الغ بيگ آمده رعايت يافته بود و چون در آن الوس مستقل شده بود ، به حدود سقناق آمده ايلچى نزد ميرزا فرستاده اظهار دوستى نمود ، اما چون جدّ او اورس خان كه تغتمش خان را از ولايت بيرون كرده بود در سقناق عمارتى ساخته بود ، بر زبان براق گذشت كه « علفخوار سقناق ميراث من است . » و حكام سرحد از او شكايت به ميرزا نوشته شد ، بنابر آن ، ميرزا الغ بيگ به درگاه ميرزا شاهرخ صورت واقعه را اعلام نمود و در مقام تربيت لشكر شده و از هرات ميرزا محمد جوكى بهادر با لشكرى به كمك لشكر ماوراء النهر روان شد و ميرزا الغ بيگ كه متوجه براق شده بود ، ملحق شد و به اتفاق متوجه براق اغلان شدند . و او را مطلقا در نظر نمىآوردند . گمان نداشت كه براق طاقت ايستادن خواهد داشت ، اما براق پاى ثبات افشرده در جايى كه پشتهها بود و تمام لشكرش به نظر درنمىآمد ، صفآرايى نمود .
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و چهلم .
( 2 ) . م ، ش : حاشيه 830 .