تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5752

مساهمون:

ص٥٧٥٢
خان به گجرات افتاده بود و حسب المقدور خدمات پسنديده به تقديم رسانيده بود ، به منصب صدارت معين گشت . و فتح قلعهء گواليار كه از قلاع مشهور هندوستان است ، از وقايع اين سال است . قلعهء گواليار را سليم خان افغان جاى نشست خود ساخته بود . و تا اين وقت در تصرف افغانان بود . و بهيل نامى از غلامان سليم خان به حكم عادل به ضبط قلعه قيام مىنمود . و قبل از آنكه بندگان حضرت به دار السّلطنهء آگره تشريف آورند ، پرگنات نواحى گواليار را به قيا خان جايگير كرده بودند و قيا خان به نواحى گواليار آمده و چون مدتى در جاگير خود بود و لشكر بيكران به هم رسانيده گواليار را محاصره نمود و به جهت استحكام قلعه او را كارى از پيش نمىرفت و بهيل كه مرد كارديده [ اى ] بود ، يقين مىدانست كه با وجود قرب جوار فرمانفرماى تمام هندوستان نگاه داشتن قلعه از محالات است . لاجرم كس به نزد رامشاه نامى كه از نسل راجه مانسنگ حاكم قديم گواليار بود فرستاد كه « آبا و اجداد تو حاكم اين قلعه بوده‌اند و من از ضبط اين قلعه در جوار پادشاه عظيم الشأن چنين عاجزم . در عوض قلعه آنچه لايق دانى داده قلعه را متصرف شو . » رامشاه كه منتظر فرصتى چنين بود ، با آن‌قدر لشكر كه داشت متوجه گواليار شد و قيا خان [ 692 ب ] كه جاگيرش در آن نواحى بود ، از آمدن رامشاه مطلع شده به جنگ بيرون آمد . و جمعى كثير از طرفين به قتل رسيده ، قيا خان به فتح و ظفر مخصوص شد . و رامشاه جانى بيرون برد و به ولايت رانا رفت . و بهيل از مدد رامشاه نوميد شد . و در اين وقت كه بندگان حضرت متوجه دار الخلافهء آگره مىشدند جمعى از امرا را مثل حبيب على سلطان و مقصود على سلطان و محبت على و غير هم را به تسخير گواليار فرستادند . و ايشان قلعه را محاصره كرده كار بر اهل قلعه تنگ ساختند . در اين وقت كه رايات جلال به دار الخلافهء آگره نزول اجلال فرمود ، بهيل به غايت مضطرب گشته كس نزد امرا فرستاده طلب عفو و امان كرد ؛ چه ، مكررا مردم سخندان از نزد خانخانان پيش او رفته بودند كه « از آگره تا گواليار سى كروه بيش نيست و محافظت قلعه با وجود اين نزديكى از مقولهء ممتنعات است و طريق نجات منحصر در اطاعت حاجى محمد خان شيبانى . » به موجب التماس بهيل به گواليار رفته او را مطمئن گردانيد و كليد قلعه را به درگاه آورد و با بهيل وجوه آن قلعه كه در غايت استحكام است ، در ربيع الآخر اين سال به تصرف درآمد . و هم در اين سال سركار جونپور ( و بنارس ) « 1 » كه بعد از واقعهء جوسار تا اكنون در
هامش
( 1 ) . م : ندارد .