بر وعيد و تهديد بر تقدير عدم ارسال به اهمال در فرستادن شاهم بيگ رفت . و حكام ولايات كه بر اطراف خان زمان بودند ، به تأديب خان زمان بر تقدير عدم اطاعت فرمان مأمور شدند . و سلطان حسين خان جلاير كه به او اقرب از ديگران بود ، چون ديد كه اوقات به ليتى و ليل مىگذرد و شاهم بيگ به درگاه نرفت ، به تأديب خان زمان روان شد . و جمعى از لشكر خان زمان را كه به جنگ او رفتند شكست داده بسيارى از ايشان را به قتل آورد . و پير محمد خان ، وكيل خانخانان كه صاحب اختيار ملك و مال شده بود و از خان زمان آزردهخاطر بود ، در تفضيح و تقبيح اعمال او از خود به تقصير راضى نمىشد . تا آنكه مقرر شد كه لشكر به دفع خان زمان روان شود .
و اين معنى به وسيلهء معتمدان بر خان زمان معلوم شده انديشهمند گشت و برجعلى نام نوكرى كه معتمد او بود ، به درگاه فرستاد كه به هرطريق كه تواند عذرخواهى گناهان او نمايد .
و برجعلى به دهلى آمده نزد پير محمد خان كه در قلعهء فيروزآباد مىبود رفت ؛ چه ، بدون رضاى پير محمد خان هيچ امرى متمشّى نمىشد . و پير محمد خان كه به غايت منهمك « 1 » بود ، در مجلس اول برجعلى را بعد از لت و شتم بسيار از برج قلعه پايان انداخت . و خان زمان بعد از اطلاع بر اين قضيّه دانست كه دشمنان قوى به بهانهء شاهم بيگ او را مستأصل مىسازند . لاجرم دل بر مفارقت چنان جوان نهاد و او را رخصت كرد كه به هرجا كه خواهد رود . و شاهم بيگ هرروز به منزلى و هرشب جايى بسر مىبرد تا آنكه به نواحى جاگير عبد الرحمن ، ولد مؤيد بيگ - كه با او سابقهء دوستى داشت - رسيد .
و به وقتى كه شاهم بيگ با خان زمان مىبود ، يكى از زنان مغنيه كه به آرام جان موسوم و در عقد خان زمان بود ، از كمال اتحاد در مجلس شرب با شاهم بيگ يك جا مىشد . به واسطهء مناسبت بداصلى ميان شاهم بيگ با آرام جان محبتى پيدا شد و شاهم بيگ او را از خان زمان طلبيده گرفت و مدتى نگاه داشته به عبد الرحمان مؤيد بيگ كه از مصاحبان او بود بخشيد . و عبد الرحمان در وقتى كه شاهم بيگ به نواحى جاگير او رسيد ، حقوق سابق را منظور داشته حسب المقدور شاهم بيگ را مهماندارى كرد . اما شاهم بيگ در مجلس شراب آرام جان را ياد كرده توقع نمود كه عبد الرحمان در اين باب مضايقه نكند . به خلاف توقع او عبد الرحمان در مقام امتناع درآمد و شاهم بيگ ، عبد الرحمان را گرفته آرام جان را متصرف شد . [ 692 الف ]
و مؤيد بيگ ، برادر عبد الرحمان از گرفتار [ ى ] برادر آگاه شده با جمعى مسلّح به درباغى كه شاهم بيگ آنجا بود ، به قصد خلاص برادر رفت . و مردم شاهم بيگ به مدافعه مشغول شده
هامش
( 1 ) . ق : مهنك . منهمك به معنى كوشنده و ستيهنده است .