تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5730

مساهمون:

ص٥٧٣٠
آورد و سر پر شرّش را در پنجم ربيع الأول همين سال به درگاه فرستاد . و در هفتم ربيع الأول نزديك به وقت غروب حضرت جنت آشيانى بر بالاى بام كتابخانه برآمده لحظه‌اى بنشست [ 687 ب ] و به وقت فرود آمدن مؤذّن در بانگ نماز شام شروع نمود . و آن حضرت در زينهء دويم به تعظيم بنشست ، و به وقت برخاستن پاى مباركش لغزيده از نردبان جدا شد . اهل مجلس سراسيمه شده آن حضرت را كه بيهوش شده بود ، به درون خانه درآوردند و بعد از لحظه‌اى آن حضرت افاقت يافته ، سخن گفت . اطبا در معالجت سعى بسيار نمودند ، اما سودى نكرد و روز ديگر كه آن حضرت به غايت ضعيف شده بود ، نظر شيخ چولى را به ملازمت شاهزادهء عالميان به طرف پنجاب فرستادند . و در پانزدهم ماه ربيع الأول « 1 » به وقت غروب داعى حق را لبيك اجابت گفته به رياض رضوان خراميد . و از عجايب اتفاقات اين مصراع تاريخ اين واقعه گشت كه ، مصراع :
« همايون پادشاه از بام افتاد . »
« 2 » ايام سلطنت صورى آن حضرت بيست و پنج سال و كسرى امتداد يافت و سنّ مباركش به پنجاه سال رسيد . و دوست و دشمن بر شجاعت و سخاوت آن حضرت اتفاق‌نظر دارند . بارها به نفس نفيس در معارك شمشير رسانيد . و دخل هندوستان با آنكه به دخل بقيهء ربع مسكون برابر است ، هرگز به خرجش وفا نكرد . ذات خجسته صفاتش به جميع محامد آراسته بود . و در علم رياضى مهارت بىنهايت داشت . شعر به غايت نيكو مىگفت و در آن يد بيضا داشت . و مروتش به حدّى بود كه با آنكه برادران [ ش ] مكررا به آن حضرت بىوفائىها - كه به هيچ دشمن نتوان كرد - كردند ، چون بر ايشان دست يافت ، عفو فرمود . ميرزا كامران را مكررا به دست آورد و با آنكه يقين آن حضرت بود كه چون از نظر غايب مىشود بر سر كار خود خواهد رفت ، تربيت كرده رخصت كرد . مرتبهء آخر كه به دست افتاد ، آن حضرت به مقتضاى عادت قديم ارادهء رعايت او داشت ، امراى الوس جغتاى كه در منازعت برادران اكثر اهل و عيال و مال و منال به تاراج داده بودند ، اتفاق كرده به عرض رسانيدند كه حيات او مستلزم ممات جميع الوس است . و خواهى نخواهى رخصت ميل كشيدن
هامش
( 1 ) . + م : سنهء ثلاث و ستّين و تسعمائه . ( 2 ) . مولانا قاسم كاهى در ساختن اين ماده تاريخ ، علىرغم تناسب و شيوايى ، يكى كم آورده مجموع حروف مصرع مزبور بر حسب ابجد 962 است . در صورتى كه سال فوت همايون 963 است . بيت نخست و دو بيت آخر قطعه اين است :همايون پادشاه ملك معنى * ندارد كس چو او شاههنشى ياد زبانم قعر خود افتاد ناگه * از آن عمر عزيزش رفت بر باد پى تاريخ او كاهى رقم زد * « همايون پادشاه از بام افتاد »و عبد القادر بدائونى هم « بهشت آمد مقام پاك او » را ماده تاريخ وى نقل كرده . - منتخب التواريخ ، ج 1 ، ص 466 .