تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5727

مساهمون:

ص٥٧٢٧
سنهء مذكور به سهرند [ 687 الف ] رسيدند و بر گرد معسكر خود خندق و قلعه مرتب ساخت . و امراى الوس جغتاى حسب المقدور اظهار آثار جلادت مىنمودند . و عرايض به لاهور فرستاده استدعاى قدوم نصرت لزوم نمودند . و رايات جلال به فتح و فيروزى عازم سهرند گشت . و بعد از قرب وصول ، امراى منقلاى به رسم استقبال به ملازمت آمده صفوف آراسته گشت و به عظمت هرچه تمام‌تر به مقابل غنيم كه اضعاف مضاعف لشكر مغول بود درآمدند و بعد از چند روز به ماه شعبان ، بعد از آنكه مكررا از طرفين عاشقان جنگ و طالبان نام و ننگ به ميدان آمده و داد مردمى و مردانگى داده بودند ، در روزى كه نوبت قراولى ملازمان شاهزادهء عالم و عالميان ، جلال الدين محمد اكبر پادشاه بود ، جنگ عظيم روى داد . از يك طرف بيرام خان خانخانان ، و از جانب ديگر اسكندر خان و عبد الله خان اوزبك و شاه ابو المعالى و عليقلى خان و بردى بيگ خان بر مخالفان حمله آوردند . و هريك از خوانين در اين روز آن‌قدر از لوازم شجاعت و مردانگى به ظهور آوردند كه فوق طاقت بشرى بود . و توفيق رفيق حال مردان مرد آمده لشكر افغان كه قريب به صد هزار كس بود از اندك مردمى شكست يافته و اسكندر تا طاقت توانايى داشت پاى ثبات فشرد . و بعد از عجز به قلعه درآمده از دروازهء ديگر روى به فرار آورد و سپاه ظفر پناه مخالفان را تعاقب نموده بسيارى از ايشان را به قتل آوردند و غنيمت بسيار به دست آورده مظفر و منصور به ملازمت آن حضرت آمده به مراسم تهنيت قيام نمودند . و منشيان به موجب حكم ، فتح نامه [ اى ] به نام نامى حضرت شاهزادهء عالم و عالميان - كه به حسن اهتمام ملازمانش فتح روى نموده بود - به قلم درآورده به اطراف و اكناف فرستادند . و سكندر اوزبك متوجه دهلى گشت . و اردوى بزرگ از راه سمانه عازم پايتخت هندوستان شد و جمعى از افغانان كه در دهلى بودند جان بيرون برده ، سكندر خان به شهر درآمد . و ميرزا ابو المعالى را به جانب لاهور به دفع سكندر كه به كوهستان آن ولايت گريخته بود ، تعيين فرمودند . و در ماه رمضان آن حضرت به دهلى درآمده بار ديگر بر اكثر سواد اعظم هندوستان به استقلال حاكم شدند . و جمعى كه در ركاب ظفر انتساب خدمت نموده بودند ، به احسن وجوه نوازش يافته هريك حاكم يكى از ولايات معتبر هندوستان شدند و بقيّهء اين سال به عيش و عشرت گذشت . و در گجرات در اين سال سلطان احمد به سلطنت موسوم بود و اعتماد خان به غايت اعتبار رسيده صاحب اختيار ملك و مال گشت . و از ديگر سلاطين روى زمين در اين سال چيزى كه نوشتن را شايد ، به تحقيق نپيوست .