و چادر از روى سلطان برداشت . افضل خان حيران شد و بر جاى خشك بماند .
برهان گفت كه « اكنون اختيار ملك و مال از تو است . به هرچه به من بدهى قناعت مىكنم .
آصف خان و خداوند خان و فلان و به همان را به قتل آوردهام و منازغى ديگر نيست . به خاطر جمعى به سرانجام مهمات مىبايد پرداخت . » افضل خان به غايت برآشفت و گفت : « هفتاد سال از هيچ كس فريب نخوردهام . آخر همچنين نامردى من را بازى داد . » و شروع در دشنام برهان كه « من را بعد از سلطان حيات به كار نمىآيد . من را نيز به ولىنعمتام ملحق ساز . » و آن لعين او را نيز به قتل آورده از درون بيرون آمد و آوازهء قتل سلطان را منتشر گردانيد .
و هركس از سپاهيان كه نزد او حاضر شدند ، به رعايات و عنايات زياده از حد و توقع نوازش يافتند . و تاج بر سر نهاده و به اطراف و جوانب مملكت در لحظه به خطّ خود احكام نوشته حكام را به متابعت خود ترغيب نمود . و جميع اسباب سلطنت از فيل و اسب و اسلحه را طلب نموده به هركس كه حاضر بود آنچه خواست داد ، تا قريب به صبح به اين اعمال مشغول بود .
و جمعى ديگر از امرا مثل عماد الملك پدر چنگيز خان و الف خان حبشى و غير ذلك كه از اين عمل مطّلع شدند ، به دفع او روان گشتند . و قريب به طلوع آفتاب ، برهان از جمعيت امرا آگاه شد . ناچار به اندك مردم كه نزد او بود ، بيرون آمده با اسباب سلطنت به جنگ ايستاد . در حملهء اول مردمش متفرق گشتند . شروان خان ، برادر مبارز الملك به او رسيده ، شمشيرى بر شكمش زد و به همان زخم از پاى درآمده به جهنم رفت و ريسمانى بر پاى او بسته در بازار و محلات گردانيدند .
و چون سلطان را فرزندى نبود ، رضى الملك نامى از مريدان احمد شاه ، بانى احمدآباد را پيدا كرده به سلطنت نامزد گردانيدند . و اعتماد خان ، صاحب اختيار ملك و مال گجرات شد .
و نظام الملك ، حاكم احمدنگر و دولتآباد نيز در اين سال - نهصد و شصت و يك - فوت شد . و شاعرى « 1 » در تاريخ وفات حكام هندوستان اين ابيات به نظم آورد ، تاريخ :
سه خسرو را زوال آمد در اين سال * كه هند از عدلشان دار الامان بود
يكى محمود شه ، سلطان گجرات * كه او چون دولت خود نوجوان « 2 » بود [ 686 ب ]
دگر اسلام خان ، سلطان دهلى * كه اندر عهد خود صاحبقران بود
سيم آمد نظام الملك بحرى * كه در ملك دكن خسرو نشان بود
ز تاريخ وفات اين سه خسرو * چه مىپرسى ؟ « زوال خسروان بود » [ - 961 ]
هامش
( 1 ) . مراد ، مولانا قاسم كاهى است .
( 2 ) . ق : مقصدان .