حضرت جنتآشيانى به نظر ميرزا درآمد ، ديگر طاقت توقف نياورده به طرف طالقان گريخت ، و آنچه به تاراج برده بود با آنچه داشت به تاراج رفت . و روز ديگر قلعهء طالقان محصور گشت . و ميرزا سليمان در اين ايام به ملازمت آمد .
و ميرزا كامران از اوزبكان مدد طلبيد و چون از ايشان نوميد شد ، به غايت مضطرب شده از در عجز درآمد و رخصت مكّه طلب كرد . و آن حضرت بر وى ترحم فرموده التماس او را قبول كرد به شرط آنكه امراى ياغى را به درگاه فرستد . و ميرزا كامران گناه بابوس را درخواست نموده ديگر امرا را به ملازمت فرستاد . و ايشان خجل و شرمسار شمشير در گردن به درگاه آمدند . و آن حضرت گناهان ايشان را ديگر باره عفو فرمود . و ميرزا كامران از قلعه بيرون آمده ده فرسخ رفت و چون گمان نداشت كه آن حضرت با وجود قدرت او را به حال خود گذارد ، از اين مرحمت به غايت شرمسار شد و عزيمت ملازمت آن حضرت فرموده مراجعت كرد .
و چون [ 683 ب ] اين خبر به عرض آن حضرت رسيد ، به غايت انبساط فرموده اكثر ميرزايان را به استقبال فرستاد و به وقت ملاقات نهايت مهربانى به جاى آورده و اسباب سلطنت ميرزا كامران ديگر باره مرتب گشت . و سه روز در همين منزل توقف واقع شده طوىها مرتب گشته ، و بعد از چند روز ولايت كولاب به اقطاع ميرزا كامران مقرر شد و به اتفاق ميرزا عسكرى رخصت يافته به كولاب برفت .
و ميرزا هندال در قندوز حسب الحكم توقف فرمود . و ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم در كستم مانده اردوى بزرگ متوجه كابل شد و در اوايل زمستان كابل محل نزول جلال گشت . و حكم شد كه لشكريان به استعداد يورش بلخ مشغول شوند .
و در هندوستان در اين سال ، سليم خان افغان ، حاكم بود و گواليار را مستقر حكومت ساخت و لشكرها به اطراف ممالك تعيين نمود كه بنگاله و بهار و ترهيت و مالوه را به ضبط درآوردند . و سلطان محمود در گجرات حاكم بود .
و ماوراء النهر در تصرف براق خان بود و در آن ولايت او را منازعى نبود . از آب جيحون گذشته عازم تسخير خراسان گشت و لشكرى افزون از قياس به پاى قلعهء هرات آورد . و در آن وقت محمد خان شرف الدين اغلان تكلو به منصب للهگى سلطان محمد خدابنده ، پسر بزرگ پادشاه ايران كه حاكم هرات بود ، سرافرازى داشت . و چون طاقت جنگ صفوف نداشت به ضبط قلعه مشغول شد و عرايض به عراق فرستاده طلب كمك كرد .
و براق خان در تضييق محصوران حسب المقدور سعى مىنمود . با آنكه قريب دويست هزار سوار همراه داشت و ايام محاصره امتداد يافت ، كارى از پيش نمىرفت . و قزلباشان آثار
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5709
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٧٠٩