تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5704

مساهمون:

ص٥٧٠٤
و قراچه بيگ به قلعه رفته فرياد كرد كه « اگر پسر من كشته شود ، در عوض پسر ، بعد از گرفتن قلعه ميرزا كامران و ميرزا عسكرى به قتل خواهند رسيد . » و ميرزا كامران از همه‌جا نوميد شده از جانب خواجه ريوام قلعه را سوراخ كرد و از جايى كه امراى بيرون نشان داده بودند ، گذشته ، جان تنگ « 1 » بيرون برد . و آن حضرت ، حاجى محمد خان را با جمعى به تعاقب فرستاد . و حاجى محمد به ميرزا كامران نزديك رسيد . و ميرزا او را شناخته به زبان تركى گفت كه « بابا قشقه‌نى من الدور دوم » يعنى « پدر تو بابا قشقه را من به قتل آوردم . » « 2 » و حاجى محمد خان كه هميشه طالب فتنه بود ، معاودت نمود و ميرزا كامران به سلامت باز بيرون رفت . و همان شب حضرت جنت‌آشيانى به قلعه درآمد و اكثر مردم ميرزا كامران گرفتار شدند . و حضرت شاهزادهء عالميان به سعادت ملازمت مشرف شد و مراسم شكرگزارى به تقديم رسيده به فقرا و مساكين تصديق بسيار داده شد . و ميرزا كامران چون از قلعه بيرون رفت ، پريشان و بىسامان به دامن كوه كابل رسيد ، و هزاره‌ها به او دچار شده آنچه از لباس داشت به تاراج بردند . آخر يكى از ايشان ميرزا كامران را نشناخته و به سردار خود . . . « 3 » چه كرد . و سرداريان الوس ميرزا را به عزت به ضحاك و باميان كه شير على نوكر ميرزا به اندك مردم در آنجا بود رسانيده و يك هفته در آن نواحى توقف كرده قريب به صد و پنجاه سوار نزد ميرزا جمع شد [ ند ] . و ميرزا كامران متوجه غورى گشت . ميرزا بيگ برلاس ، حاكم غورى با سيصد سوار و هزار پياده با ميرزا جنگ كرده شكست يافت و اسب و يراق آن جماعت به دست لشكر ميرزا درآمده فى الجمله قوتى گرفته و از آنجا متوجه بلخ شد . با پير محمد خان ، حاكم بلخ ملاقات نمود . و پير محمد خان به نفس خود به امداد ميرزا به بدخشان آمد و غورى و بغلان را ميرزا متصرف گشت . و از اطراف و جوانب لشكريان روى به ملازمت ميرزا آوردند . و پير محمد خان به ولايت خود مراجعت نموده و ميرزا كامران متوجه سليمان ميرزا و ابراهيم ميرزا شد . و ايشان طاقت مقاومت نياورده از طالقان به جانب كولاب رفتند . و ميرزا كامران در بعضى از ولايت بدخشان مستقل شد . و قراچه خان و ديگر امرا كه در اين ايام خدمات خوب به جاى آورده بودند ، مغرور شده توقعات غيرمقدور از حضرت جنت آشيانى نمودند . از آن جمله ، فيل غازى وزير ، و تعيين خواجه قاسم ، به جاى او بود .
هامش
( 1 ) . م : جان به تك پا . ( 2 ) . ترجمهء دقيق جملهء تركى اين است : بابا قشقه را من كشتم . ( 3 ) . يك كلمه در نسخ بياض است .