تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5703

مساهمون:

ص٥٧٠٣
هندال و قراچه خان و حاجى محمد خان ، مردم ميرزا كامران به اقبح وجوه انهزام يافتند و شيرافكن بيگ دستگير شد و چون به نظر آن حضرت درآمد به قتل رسيد . و بسيارى از لشكر ميرزا كامران در اين روز به قتل آمدند و بقية السيف به قلعه گريختند . و شير على كه به شجاعت اتصاف داشت ، هرروز از قلعه بيرون آمده به قدر مقدور جنگ مىكرد . نوبتى شير على و حاجى محمد خان به يكديگر دچار شدند و حاجى محمد خان را زخم رسيد . تا آنكه خبر رسيد كه كاروانى كه اسب بسيار همراه دارد به جهت باريك‌كاران « 1 » رسيده‌اند . شير على به ميرزا كامران مقرّر كرد كه به اتّفاق جمعى رفته اسبان را به شهر آورد . و اكثر مردم خوب ميرزا كامران به همراهى شير على به اين خدمت رفتند . و حضرت جنت‌آشيانى بر اين معنى اطّلاع يافته به قلعه نزديك آمد و راه آمد و شد بالكليّه مسدود شد . و شير على و آن جماعت بعد از مراجعت راه درآمدن به قلعه نيافتند . و يك مرتبه ميرزا كامران قصد كرد كه از قلعه بيرون آمده به جنگ شير على و جماعت را به قلعه درآورد . و مردم بيرون آگاه شده به وقت بيرون آمدن به ضرب توپ و تفنگ ايشان را منهزم گردانيدند . و باغى صالح « 2 » و جلال الدين بيگ كه از مردم معتبر ميرزا كامران بودند ، در اين وقت به قتل رسيدند . و شير على و همراهان از درآمدن به شهر نوميد شدند و هريك به طرفى رفتند . و حضرت جنت‌آشيانى جمعى را به تعاقب ايشان فرستاد و بسيارى از ايشان به قتل آمده طايفه‌اى اسير شدند . و ميرزا كامران در قلعه مضطر شد . و از اطراف و جوانب لشكريان روى به ملازمت حضرت جنت‌آشيانى آوردند . ميرزا سليمان از بدخشان كمك فرستاد . ميرزا الغ بيگ از قندهار آمد . قاسم حسين سلطان با جمعى از نوكران بيرام خان از قندهار به مدد آمدند . و ميرزا كامران طالب صلح شد و آن حضرت به شرط ملازمت قبول كرد . اما ميرزا كامران از ملازمت كردن انديشه‌مند بود . در مقام فرار شد . و امراى الوس جغتاى به گرفتارى ميرزا كامران به جهت گرمى بازار خود ، راضى نبودند . به او پيغام كردند كه « حضرت جنت آشيانى در اين دو روز جنگ بر قلعه مىاندازد . ديگر توقف مصلحت نيست . » و ميرزا كامران كه از بابوس بيگ و قراچه بيگ آزرده [ 682 ب ] خاطر بود ، سه پسر خردسال بابوس بيگ را در قلعه به عقوبت به قتل آورد و از ديوار قلعه پايين انداخت . و مردم درون و بيرون از اين بىمروّتى از ميرزا كامران آزرده‌خاطر شدند . و سردار بيك ، پسر قراچه بيك را بر بالاى فصيل استوار كرد و قراچه بيگ را حضرت جنت‌آشيانى دلدارى بسيار نمود .
هامش
( 1 ) . ق : بىنقطه . ( 2 ) . م : باقى صالح .