حضرت مريم مكانى به كابل آمد ، و طوىهاى عظيم در اين ايام ترتيب يافت . و سنّت ختان حضرت شاهزاده در اين ايام به فعل آمد . « 1 » و بقيّهء اين سال بالتّمام به عيش و عشرت گذشت . و ميرزا كامران گريخته به غزنين رفت و در شهر راه نيافته ميان هزارهها رفت و از آنجا به زمين داور گريخت .
و ميرزا الغ بيگ به حكومت زمين داور و دفع ميرزا كامران مقرر گشت . و ميرزا كامران در زمين داور نيز مجال توقف نيافته به بكر نزد ميرزا شاه حسين ارغون رفت . و ميرزا شاه حسين ، دختر خود را به ميرزا كامران داده در مقام امداد او درآمد .
و سليم خان ، حاكم اكثر هندوستان در اين سال اكثر امراى معتبر پدر خود را به قتل آورد .
و جلال خان جلو از آن جمله بود . و بدين جهت هركس اعتبارى داشت ، متوهم شد . و هيبت خان سارى كه به اعظم همايون ملقب بود و حكومت تمام پنجاب به او و برادران و خويشانش تعلق داشت ، در مقام مخالفت درآمد . و لشكر بسيار جمع آورده عزيمت جنگ سليم خان نمود .
و براق خان در اين سال در ماوراء النهر حاكم بود . و در جمع آوردن سپاهى و تعمير ولايت سعى بليغ نموده و عدد لشكرش قريب به دويست هزار رسيد . و سلاطين قزاق را اكثرى دفع نمود ، و با عبد الرشيد خان ، حاكم كاشغر - كه سابقا دوستى داشت - در مقام مخاصمت درآمد ؛ چه ، عبد الرشيد از جهت شنيدن خبر دروغ فوت براق خان به اندجان آمد . و حاكم آنجا كه برادر زن براق خان بود ، به دست عبد الرشيد خان گرفتار گشت . و چون يقين عبد الرشيد خان گشت كه با براق خان معاودت نمىتواند كرد و او سلامت است ، به ولايت خود مراجعت نمود ، و جمعى را وسيله ساخته طلب صلح نمود . و براق خان به جهت خلاصى حاكم اندجان قبول صلح نمود . و عبد الرشيد خان ، حاكم اندجان را به عزت به خدمت براق خان فرستاد . و براق خان عزيمت تسخير ولايت خراسان نمود . شاه خان ، ولد منصور خان در طرفان و حابس حاكم بود .
هامش
( 1 ) . به تصريح گلبدن بيگم - عمّهء اكبر شاه - دو نوبت مراسم ختنه سوران در مورد اكبر انجام يافته ، يكى در قندهار « به طلب حميده بيگم كسان فرستادند . بعد از آمدن حميده بانو بيگم ، جلال الدين محمد اكبر شاه را ختنهسور كردند . . . و وقتى كه . . . پنج ساله شدند ، در شهر كابل ختنهسور كردند و در همان ديوانخانه كلان طوى سنّت را دادند . . . » - همايون نامه ، ص 77 . صاحب طبقات اكبرى نيز ( ج 2 ، ص 65 ) اشاره به ختنه سوران دوم را دارد و مىنويسد . « در نهصد و پنجاه و سه سنت ختان شاهزاده به وقوع آمد . »