به درگاه آمده و از گذشته هيچ سخن در ميان نيامد . و امراى الوس جغتاى شمشير در گردن و كفن در دست ، سعادت ملازمت دريافته ، نوازش يافتند ، بجز مقيم بيگ كه به واسطهء كثرت تقصير محبوس گشت .
و چون با لشكر قزلباش قرار يافته بود كه بعد از فتح قلعهء قندهار به ايشان متعلق باشد ، آن حضرت با وجود آنكه هيچ ولايت ديگر در تصرف نداشت ، قندهار را به ايشان گذاشت . و بداغ خان ، ميرزا مراد ولد شاه طهماسب را به قلعه درآورده آن را متصرف شد . و امراى قزلباش كه به كمك آمده بودند اكثر به عراق مراجعت نمودند و بجز بداغ خان و ابو الفتح سلطان افشار و صوفى ولى سلطان روملو در خدمت ميرزا مراد كس ديگر نماند . و زمستان رسيد . و الوس جغتاى را مأمنى نماند . بالضروره آن حضرت كس نزد بداغ سلطان فرستاد كه « در اين زمستان لشكريان احتياج به مأمن دارند . » و آن بىمروّت در جواب سخنى كه به كار آيد نگفت و الوس جغتاى سراسيمه شدند .
و عبد الله خان و جميل بيگ كه از قلعه بيرون آمده بودند گريخته به كابل رفتند . و ميرزا عسكرى نيز فرصت يافته بگريخت و جمعى كثير تعاقب نموده او را گرفته نزد آن حضرت آوردند و محبوس گشت . و سرداران الوس جغتاى جمع آمده بعد از مشورت قرار دادند كه قلعهء قندهار را به موجب ضرورت از قزلباشان مىبايد گرفت و بعد از تسخير كابل و بدخشان ديگرباره به ايشان داد .
و به حسب اتفاق در همان روز مراد ميرزا ، ولد شاه طهماسب به اجل طبيعى درگذشت و [ 681 الف ] اين عزيمت تصميم يافت و جمعى كثير به اين خدمت تعيين شدند . و حاجى محمد خان بابا قشقه با دو نوكر از همه پيشتر به دروازهء قلعه ( راه ) « 1 » يافت . و تركمانان كه گمان برده بودند كه آن حضرت قصد قندهار خواهد كرد ، در آن چند روز هيچ كس از الوس جغتاى را به شهر راه نمىدادند . به وقتى كه قطار شترى كه علف بار داشت به شهر درمىآمد ، حاجى محمد خان فرصت يافته به دروازه درآمد و مستحفظان دروازه در مقام منع شدند . او از كمال شجاعت شمشير كشيده بر ايشان حمله آورد و آن جماعت طاقت مقاومت نياورده فرار نمودند . و جمعى ديگر متعاقب رسيده به قلعه درآمدند . و ميرزا الغ بيگ و بيرام بيگ به قلعه درآمدند . و قزلباشان خبردار شده سراسيمه شدند و آن حضرت با دويست سوار به قلعه درآمد . و بداغ خان از غايت اضطراب به درگاه آمده رخصت عراق يافت . و الوس جغتاى قندهار را متصرف شده مطمئنخاطر شدند .
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .