تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5691

مساهمون:

ص٥٦٩١
كرد كه « ولايت بسيار به غايت تنگ است و لشكر بسيار نزد من جمع آمده است . ارادهء تسخير ولايت بنگاله دارم ، و خاطر به واسطهء قرب جوار مغولان جمع نيست . اكنون مىبايد اهل و عيال جميع سپاهيان را به قلعهء شما مىفرستم كه به خاطر جمعى لشكريان به ولايت بنگاله درآيند . » و راجه از قبول اين معنى سر باز زده ، ديگر باره شير خان كس نزد او فرستاد و به مال فراوان او را و نزديكانش را فريب داده پيغام كرد كه « به غير عورات و اموال ، چيز ديگر به قلعه نخواهم فرستاد . اگر فتح بنگاله شد و سلامت معاودت نموديم ، حق عظيم شما بر ما ثابت است و هيچ نقصانى به شما نمىرسد . و اگر قضيه برعكس باشد ، بارى اموال و اهل و عيال نزد شما باشد و به دست مغولان - كه دشمن قديم‌اند - درنيايد . » راجه چون به حسب ظاهر اين سخن را موافق معقول يافت ، قبول كرد . و شير خان هزار دولى آماده ساخت و به طريق [ ى ] كه در هندوستان عورات از جاى [ ى ] به جاى [ ى ] در دولى مىروند ، در هردولى دو كس معتمد درآورد . و پانصد كس را بدره‌هاى زر بر سر نهاده به پاى قلعه فرستاد و خود با لشكر خود مهيا شد كه به وقت خود به قلعه درآيد . چون چشم راجه كيس‌راى « 1 » بر زر بسيار و دولىها افتاد ، بسى خوشحال شده همه را مال حلال خود دانسته در بالا بردن تعجيل مىنمودند . و چون جميع دولىها و زرها به قلعه درآمدند به يك بار جمعى كثير كه راجه ايشان را زن خيال كرده بود ، مردانه با شمشيرهاى كشيده بيرون آمدند و به دروازه رفته اكثر مردم راجه را به قتل آوردند و راجه به هزار مشقت جان به ننگ بيرون برد و قلعهء رهتاس كه هيچ‌يك از سلاطين هندوستان را تا آن غايت فتح آن ميسر نشده بود ، به تصرف شير خان درآمد . و چون قلعهء رهتاس در محكمى به حدى است كه مسافران ربع مسكون مثل آن جاى نشان نمىدهند ، افغانان به غايت آسوده‌خاطر شده اهل و عيان خود را [ 680 الف ] به آن قلعه درآوردند و اسباب قلعه‌دارى بر وجه اتم سامان دادند . و چون خبر فتح رهتاس انتشار يافت ، از هرطرف افغانان روى به آنجا آوردند . و شير خان به غايت قوى شد . و چون اهل و عيال افغانان را به قلعه درآورد و بر ايشان نيز مستولى شده مستقل گشت ، با حاكم منگر كه واسطه است ميان بنگاله و بهار ، دوستى آغاز كرد . و چون دانست كه دفع او مىبايد كرد ، در مقام دفع او شد . و حضرت جنت آشيانى در اين وقت به فتح گجرات مشغول بودند . از آن طرف نيز آسوده خاطر بود . و قطبشاه حاكم منگر « 2 » كه از اقرباى نقيب شاه ، حاكم بنگاله بود ، با شير خان جنگ كرده به قتل آمد و آن ولايت نيز به تصرف شير خان درآمد و متوجه بنگاله گشت و لشكريان
هامش
( 1 ) . نسخ : راجه دوكناس . به قياس چند سطر قبل اصلاح شد . ( 2 ) . م : منگير .