و بعد از فوت عبيد الله خان ، عبد الله خان بن كوچم به پادشاهى ماوراء النهر رسيد و مدّت شش ماه حكومت كرد .
و سوانح هندوستان در اين سال اين است كه چون حضرت جنتآشيانى در جوسار با شير خان مقابل شد و خبر مخالفت ميرزا هندال و آمدن ميرزا كامران به دهلى باعث زيادتى تفرقهء خاطر سپاهيان آن لشكر گشت ، شير خان فرصت يافته غافل بر سر اردوى حضرت پادشاه آمد « 1 » و فرصت ترتيب جنگ نشد . و بدين جهت مخالف غالب آمد . و محمد ميرزا در هنگامى كه از آب گنگ مىگذشت در آب غرق شد . « 2 » و آن حضرت متوجّه آگره شد .
و كامران ميرزا قبل از رسيدن آن حضرت به يك ماه به آگره آمده بود و هندال ميرزا در الور شرمسار اوقات مىگذرانيد . چون آگره محل نزول آن حضرت گشت ، ميرزا كامران به شرف ملازمت مشرّف شد و گناه ميرزا هندال نيز به عفو مقرون شده به ملازمت آمد و جميع برادران و خويشان در آگره جمع شدند . و محمد سلطان ميرزا و فرزندان كه مدتى مخالفت كرده بودند ، وسايل انگيخته به ملازمت آمدند و شروع در مشورت شد [ ند ] . ميرزا كامران ارادهء مراجعت به لاهور و كابل داشت . در اين باب مبالغهء بسيار مىكرد و توقعات زياده از اندازه مىنمود . آن حضرت از كمال مكارم اخلاق جميع ملتمسات او را بجز رخصت معاودت قبول فرمود . و خواجه كلان بيگ كه ركن ركين لشكر جغتاى بود ، در مراجعت ميرزا كامران سعى مىنمود . و آن حضرت هرچند به ميرزا كامران پيغام مىكرد كه « اگر دفع شير خان به اتفاق كرده نشود ، ثانى الحال مضرّت او به همه عايد مىشود » ميرزا كامران در جواب سخنى كه به كار آيد نمىگفت .
و شش ماه اين گفت و شنيد امتداد يافت . ميرزا كامران در اين اثنا بىحضور شده امراض متضاده بر وى مستولى شد ؛ چنان كه از حركت بازماند و از غايت بدگمانى به خاطر گذرانيد كه سبب اين بيمارى زهر است كه به فرمودهء حضرت پادشاه به او دادهاند . « 3 » و بدين جهت در رفتن بيشتر ساعى شده همچنان پريشان [ 673 الف ] و بدحال متوجه لاهور شد . و خواجه كلان بيگ
هامش
( 1 ) . به تصريح عبد القادر بدائونى ، شير شاه « شيخ خليل از جمله اولاد مخدوم شيخ فريد گنج شكر . . . را نزد پادشاه فرستاده در مقام صلح شده ، التماس نمود كه غير از بنگاله همهء ولايت را به بندگان پادشاهى مىگذارم و خطبه و سكه به نام پادشاه درست مىسازم . و بر اين معنى سوگند كلام ربّانى در ميان آورد . خاطر پادشاه از جانب او جمع گشت و پل بستن فرمود ، و شير خان خود در مقام فريب و مكر بود . »
( 2 ) . بجز محمد ميرزا كسان ديگرى نيز در آب غرق شدند ؛ از آن جمله « . . . عايشه سلطان بيگم ، دختر سلطان حسين ميرزا ، و بچكا كه خليفهء پادشاه بابام بود ، و بيگه جان كوكه ، و عقيقه بيگم ، و چاند بىبى كه هفت ماهه [ در ] شكم داشت ، و ساد بىبى - كه اين هرسه حرمان پادشاه بودند . . . » - گلبدن بيگم ، همايوننامه ، ص 41 . آنگونه كه ابو الفضل علامى مىنويسد ، خود همايون پادشاه را سقّايى نظام اوليايى نام از خطر مرگ نجات داد . - اكبرنامه ، ج 1 ، ص 241 .
( 3 ) . منتخب التواريخ : « به گفتهء بدگويان بر پادشاه بدگمان شد . »