مجمل [ ى ] از احوال او كه به تحقيق پيوسته در سال فوتش مرقوم خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
و سلطان سعيد خان در اين سال رشيد سلطان ، پسرش را به اتفاق سلطان ميرزا حيدر گوركان به غزاى كافرستان بلور فرستاد . و بلور ولايتى است كه زمين هموار كم دارد و مسافت دور او چهار ماهه راه است . حد شرقى او متصل به كاشغر و ياركند است و شمال به بدخشان و غرب آنجا به كابل و لمغان ، و جنوبش به كشمير متصل است . و سكان آنجا مقيد به هيچ دين و مذهبى نيستند . و زنان ايشان زراعت مىكنند . و كار مردان بجز جنگ نيست ، بسا واقع مىشود كه به وقت جنگ زنان طرفين به معركه آمده مردان را صلح مىدهند كه به خانههاى خود رفته طعام مىخورند و باز به جنگ معاودت مىكنند . و چون شب نزديك مىرسد ، باز زنان به ميان درآمده ايشان را از يكديگر جدا مىكنند . و به وقت صبح ديگر باره به سر كار خود مىروند .
و تمام عمر ايشان بدين منوال مىگذرد . و به واسطهء كثرت مخالفت هرموضعى زبان عليحده دارد . و هيچيك از ايشان به غير ده خود جاى ديگر را نديده است ؛ گرچه به غايت نزديك است .
القصّه ، چون رشيد سلطان به آن ولايت درآمد ، جنگهاى سخت واقع شد ؛ چه ، آن مردم به غايت دلاورند ، اما به واسطهء عدم اتفاق ، رشيد سلطان هميشه ظفر مىيافت و غنيمت بسيار به دست آورده مراجعت نمود .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5607
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٦٠٧