تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5572

مساهمون:

ص٥٥٧٢
نموده بود ، در اين وقت آن دو شمشير را در گردنش آويختند و به وقت ملازمت چون در زانو زدن تعلل مىكرد ، خواهى نخواهى زانو زد . و از سبب مخالفت با وجود اقسام رعايت ، پرسيده شد . چون جوابى نداشت ساكت شد . و جمعى از امراى معتبر به ضبط اموال و خزاين بىقياس كه در قلعه بود ، رفتند . و چون عوام الناس شروع به تاراج نموده به منع ممنوع نمىشدند ، آن حضرت به جهت محافظت رعايا سوار شده چند تير به جانب خلايق انداخت . اتفاقا تيرى بر مقتل پسر جوان حضرت جنّت آشيانى ، همايون ميرزا ، رسيد . و خلايق متنبّه شده اهل و عيال افغانان از قلعه به سلامت بيرون رفت و اردو كوچ كرده به تعاقب غازى خان به جانب كوه روان شد . و دلاور خان ، برادر غازى خان كه هميشه دولت خواه پادشاه بودند و بدين جهت پدرش از او آزرده‌خاطر بود ، در اين منزل به سعادت ملازمت مشرف شد . و آن حضرت جمعى را بر سر غازى خان تعيين نمود و پاى همت در ركاب سعادت آورده متوجه جنگ سلطان ابراهيم [ لودى ] شد . و از متاعى كه در فتح بلوت به دست درآمده بود به مردم كابل ارمغانى فرستاد . و در كنار رود مور و سنور كه به آب ككر « 1 » مشهور است ، به آن حضرت خبر رسيد كه سلطان ابراهيم كه در اين طرف دهلى بود كوچ كرده عزيمت جنگ دارد . و حميد خان ، حاكم حصار فيروزه با لشكر آن نواحى ده پانزده كرور راه از حصار اين طرف آمده است . كته بيگ « 2 » به خبر آوردن از اردوى ابراهيم روان شد و مؤمن آنكه به طرف لشكر حصار فيروزه رفت . و چون خبر تحقيق رسيد ، حضرت همايون ميرزا با تمام مردم برانغار مثل خواجه كلان و سلطان محمد دولداى و ولى خازن و خسرو بيگ و هندو بيگ و عبد العزيز و محمد على جنگ و غير ذلك پيش رفته سياهى « 3 » خود را به غنيم نمودند . و مردم افغان و هندوستانيان چون ايشان را اندك مردم ديدند ، بىمحابا حمله آوردند . و در اثناى جنگ شاهزاده همايون ميرزا رسيده در حملهء اول حميد خان را شكست داد و قريب به دويست كس از مخالفان در اين معركه به قتل رسيدند و هشت زنجير فيل به دست افتاد و آن حضرت مظفر و منصور به خدمت حضرت پادشاه آمد . و چون اين اول مصافى بود كه شاهزاده همايون ديده بود ، بابر پادشاه از اين فتح بسيار خوشحال شده و حصار فيروزه با توابع و لواحق كه يك كرور جمع آن ولايت است با يك كرور زر نقد به آن شاهزاده انعام نمود . و كوچ كرده شاه آباد محل نزول اردوى ظفر قرين شد .
هامش
( 1 ) . م : كهكهر . ( 2 ) . م : كپك بيگ . ( 3 ) . م : سپاهى .