تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5538

مساهمون:

ص٥٥٣٨
بعد از فتح آن قلعه و متوجه الكاى علا الدوله ذو القدر شد و علا الدوله را كه سال‌هاى دراز حاكم آن ولايت بود ، به قتل آورد و بر مملكتش مستولى شد . و قشلاق در برسا « 1 » گرفت . و قانصوه ، حاكم مصر از قرب جوار حاكم روم در انديشه شده به جمع لشكر مشغول شد . و در دشت قپچاق در اين سال قاسم خان حاكم بود . و الوس جوجى خان را به نوعى به ضبط درآورده بود كه مزيدى بر آن متصور نبود . و عدد لشكريانش به هزار بار هزار رسيد . و العهدة [ على ] الراوى . و در ولايت كاشغر سعيد خان سلطان حكومت مىكرد . و او خواجه سلطان ، برادرش كه نزد منصور خان برادر بزرگ خود مىبود ، اما هميشه اوقات به عشرت مىگذرانيد . و يك مرتبه حكم قتلش نيز صادر شده بود . و يكى از امراى منصور خان او را ترحم نموده به قتل نياورده پنهان نگاه داشته بود ، در اين وقت نزد سلطان سعيد خان آمد ؛ چه ، منصور خان چون بر استقلال سعيد خان مطلع شد چون با او به غايت بدسلوك كرده بود متوهم شده از حكم قتل ايمن خواجه سلطان پشيمان شد و باركه انكه فرصت يافته معروض داشت كه به واسطهء مصلحت ملك به خلاف يرليغ ايمن خواجه سلطان را كه با سلطان سعيد خان از يك مادر بود رخصت كرد . و او نزد سعيد خان رفت . و سلطان سعيد خان او را استقبال كرده به عزّت بسيار به اردو آورد . و آنچه در سركار او بود بالمناصفه تقسيم نمود . و ايمن خواجه سلطان ، سلطان سعيد خان را بر دفع منصور خان تحريص نمود و سلطان سعيد خان گفت كه « اگرچه منصور خان كه برادر بزرگ ماست ، در ابتداى حال با برادران بر وجه مرغوب سلوك نكرد . اما چون برادر بزرگ به جاى پدر است ، آنچه از او واقع شد ، منظور نمىبايد داشت . و دشمنان قوى داريم و مخالفت برادران منجر به آن مىشود كه مملكت به دست بيگانگان افتد . اكنون صلاح در صلح است . » و ايلچيان سخندان نزد برادر فرستاده پيغام كرد كه « آنچه واقع شد به جهت صلاح ملك بود . و برادران كوچك را بر افعال برادر بزرگ اعراض نمودن خلاف ادب است . اكنون آرزوى ملازمت در خاطر است . به هر چه حكم فرمايند اختيار دارند . » منصور خان نخست انديشه‌مند شد ؛ چه ، طاقت مقاومت سعيد خان نداشت و اين سخنان را بر فريب حمل مىكرد . اما چون آمد و شد ايلچيان مكرر شد و عهود و مواثيق نيز در ميان در آمد ، عزيمت ملازمت برادر كرد .
هامش
( 1 ) . برسا : بورسه يا بروسه ، نام باستانى آن پروسا ، شهرى در شمالغرب تركيه ، نزديك درياى مرمره ، در ايام باستانى پايتخت شاهان بيتينيه بود . تا سال 805 ه پايتخت مملكت عثمانى بود پس از غارت امير تيمور ، پايتخت به ادرنه منتقل شد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5538 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى