ذكر وقايع سنهء نهصد و بيست و يك هجرى [ موافق سال نهصد و يازدهم از رحلت خير البشر ] « 1 »
فرمانده ايران در اين سال به اوجان رفت ، و از آنجا به اردبيل به زيارت آبا و اجداد رفته عنان به جانب ييلاق سهند منعطف گردانيد . و زمستان قشلاق در تبريز اتفاق افتاد . و در اين سال در بلاد خراسان به تخصيص در هرات قحط عظيم روى نمود ، چنان كه بنى نوع انسان از گوشت ابناى جنس عدد مىساختند و مع ذلك اوزبكان تاخت به آن ولايت مىآوردند و زينل خان و ديو سلطان ( كه در آن مملكت صاحب اختيار بودند ، از عهدهء دفع ايشان كما ينبغى بيرون نمىآمدند ، و امير سلطان حاكم قاين ) « 2 » به تبريز آمده حقيقت ويرانى مملكت خراسان را مفصلا معروض داشت . و مقارن آن ديو سلطان نيز كه حاكم بلخ بود ، به واسطهء طغيان محمد زمان ميرزا و امير خسرو شاه در آن مملكت طاقت توقف نياورده به تبريز آمد . و آنچه در آن ولايت سانح شده بود ، به موقف عرض رسانيد .
و كيفيت استيلاى محمد زمان ميرزا بر آن ملك از كتبى كه در وقت تحرير اين كتاب در نظر بود معلوم نشد .
القصّه چون شاه اسماعيل بر ويرانى خراسان مطلع شد ، سلطنت خراسان را نامزد شاهزادهء جوانبخت طهماسب ميرزا كرد و امير سلطان را به منصب اتابكى سرافراز گردانيد . و امير سلطان ، برادر خود ابراهيم ميرزا را به تعجيل به دار السلطنهء هرات فرستاد .
و سلطان سليم ، قيصر روم در اين سال قلعهء كماخ را از تصرف لشكر قزلباش بيرون آورد و
هامش
( 1 ) . ق : 921 .
( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .