تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5525

مساهمون:

ص٥٥٢٥
بازنمىداشتند و خلق بسيار در اين اوقات تلف شد و زن و فرزند مسلمانان آن مملكت در معرض تلف درآمد . و به شومى ظلم قحط در آن ولايت پيدا شده از غله بجز نام در ميان مردم نماند ، و اكثر خلايق از گرسنگى مردند ؛ چنانچه در شهر حصار شصت كس باقى ماند و مردم گوشت مرده‌هاى خود را مىخوردند . و مغولان نيز از بىقوتى عاجز شدند . و خبر پريشانى ايشان به عبيد اللّه خان « 1 » رسيد و قصد ايشان كرد . چون ايشان را روى ملازمت فردوس مكانى نمانده بود ، و از سعيد خان ، حاكم اندجان متوهم بودند ، و راه‌ها هم به واسطهء برف مسدود بود ، ناچار در كوهستان وحش جاى محكم اختيار كرده ، تحصن نمودند . سه طرف آب و كوه بود و از يك طرف به اعتماد برف بسيار خاطرجمع كردند . چون عبيد اللّه خان نزديك شد ، به حسب اتفاق ، آن برف بسيار بىموسم آب شد و راه گشوده گشت . و اوزبكان سحرى بر سر ايشان رسيده هركه را يافتند به قتل آوردند . و جمعى از اضطراب خود را بر آب زده غرق شدند و بسيارى دستگير شدند ؛ چنانچه از آن قوم كه زياده بر سى هزار نفر بودند دو هزار كس خلاص شده باقى به اقبح وجوه هلاك شده ، شرّ ايشان مندفع شد . و حضرت فردوس مكانى چون مطّلع شد كه حصار به تصرف اوزبكان درآمد و شاه اسماعيل به عراق معاودت نمود ، و قاسم خان حاكم دشت نيز به جهت انتظام بعضى از مهام سلطنت ناقصى دست داد ، و اوزبكان شيبانى را از هيچ طرف دل‌نگرانى نماند ، ناچار از قندز كه در تصرف ميرزا خان بود به كابل رفت . و سلطان ناصر ميرزا به استقبال آمده و معروض داشت كه « محافظت اين ملك حسب الحكم به موجب دلخواه نموده‌ام . اكنون اگر غزنين به من داده شود ، منت دارم . » آن حضرت از ناصر ميرزا به غايت خشنود شده غزنين را بر او مسلم داشت . و ناصر ميرزا در همان ايام به اجل طبيعى درگذشت . و به سبب غزنين ميانهء امراى حضرت پادشاه مخالفت بسيار پديد آمد . و در اين سال قيصر روم و حاكم مصر و شام به هيچ طرف لشكركشى نكردند . و قيصر روم در استعداد يورش آذربايجان و جنگ شاه اسماعيل بود .
هامش
( 1 ) . م : عبد اللّه خان . عبيد اللّه خان اوزبك ، پسر محمود سلطان و برادرزادهء شيبك خان است . وى مردى سخت‌كوش و دلير و سنگدل و در تسنّن بسيار متعصب و در قتل و غارت بىپروا بود . وى بعد از غلبه بر امير يار احمد خوزانى معروف به نجم ثانى سردار مغرور و بىتدبير شاه اسماعيل ، جانى تازه گرفت و پس از مرگ ابو سعيد خان پسر كوچونچى خان عنوان سلطنت به خود گرفت . - عبد الحسين نوايى ، شاه طهماسب صفوى ، ص 45 .