عقب اردوى او آمده دست به تاراج گشودند و ابو القاسم شكست يافته به هزار حيله جان بيرون برد و آن فتنه فرونشست .
و شاه اسماعيل در النگ رادكان زينل بيگ را لقب « خانى » داده به حكومت هرات نامزد كرد و فرمود كه دده بيگ را كه از مرو به واسطهء خوف سپاه اوزبك گريخته بود ، لباس زنان پوشانيده بر خر سوار كرده در تمام اردو بازار گردانيدند . و بلخ و توابع را به ديو سلطان مرحمت كرد . و بعد از چند روز گناه دده بيگ را عفو كرد و از النگ رادكان به زيارت مشهد مقدس رفت و از آنجا به بادغيس آمد . و چون معلوم شد كه احشام و الوس آن ولايت به وقتى كه شكستيافتگان معركهء غجدوان به آنجا رفته بودند با ايشان خوب سلوك نكرده حكم قتل عام ايشان فرمود [ 646 ب ] و آن جماعت به سزاى خود رسيدند .
و در ابتداى اين يورش ، امير عبد الباقى كه به واسطهء امير نجم صدارت يافته بود و به وقتى كه امير نجم عازم ماوراء النهر مىشد او را در امور وكالت نايب خود ساخته بود ، به منصب وكالت سرافراز شده جانشين مير نجم شد . و النگ بابا خاكى لشكرگاه قزلباش گشت . و زينل خان و امير عبد الباقى به جهت نسق هرات به آنجا رفتند و ديو سلطان متوجه بلخ گشت . و مردم اندخود را « 1 » كه اظهار خلاف نموده بودند ، بعد از تسخير آنجا قتلعام كرد . و شاهرخ خان افشار به موجب حكم تسخير ولايت گرمسير و قندهار رفت . و شجاع بيگ ، ولد ذو النون ارغون ، حاكم آنجا ، اظهار انقياد نموده قبول تسخير سكه و خطبه كرد . و شاهرخ بيگ را از خود راضى و شاكر گردانيد .
و شاه اسماعيل بعد از آنكه بالكليّه خاطر از مهمات خراسان جمع نمود به عراق معاودت كرد و در اصفهان قشلاق فرمود .
و در صباح روز چهارشنبه بيست و ششم ذيحجه سنهء نهصد و نوزده مژدهء تولد شاه طهماسب به گوش آن جناب رسيد . و چند روز اوقات مصروف طوى شده خلايق به عيش و عشرت گذرانيد .
و احوال بلاد و ماوراء النهر در اين سال اين است كه بعد از شيبك خان چون كوكجكوفى خان بن ابو الخير از جميع سلاطين اوزبك به سال بزرگ بود ، اسم خان بر او اطلاق يافت . اما عبد اللّه سلطان متصدى اكثر مهمات آن مملكت بود . و چنان كه گذشت ولايت حصار به تصرف مغولان درآمد و حضرت فردوس مكانى به قندز رفت . مغولان در مملكت حصار دست به ظلم و بيداد گشودند و آنچه در دست رعايا بود بالتمام متصرف شدند . و مع هذا دست از طلب
هامش
( 1 ) . م : مردم اندجان خود را .