ذكر وقايع سنهء نهصد و هيجده هجرى [ موافق با سال نهصد و هشتم از رحلت خير البشر ] « 1 »
در اين سال به شاه اسماعيل خبر رسيد كه ولايت ماوراء النهر به تصرف حضرت بابر پادشاه درآمد و به غايت استقلال رسيد و داعيهء تسخير بلخ و آن نواحى دارد . و چون ايلچى نجم ثانى را حضرت پادشاه به موجب دلخواه رخصت نكرده بود ، نجم بيگ وقت بىوقت به شاه اسماعيل سخنان مىگفت ، تا آنكه نجم بيگ با جمعى كثير از لشكر قزلباش به يورش خراسان مأمور شد و كوچبركوچ به آن حدود رفت .
اما اوزبكان چون به تركستان گريختند و خبر شنيدند كه كمك خراسان و عراق مراجعت نمود ، تيمور سلطان و عبيد اللّه خان و جانى بيگ سلطان جمعيت كرده بر سر تاشكند آمدند . و چون امير احمد قاسم كوه قلعه تاشكند را مضبوط ساخته بود ، متوجه بخارا گشتند . و منقلاى ايشان به تعجيل آمده نواحى بخارا تاخت . چون اين خبر به حضرت فردوس مكانى رسيد با جمعى كه در سمرقند در آن وقت حاضر بودند به قصد مخالفان سوار شد . هرچند دولتخواهان معروض داشتند كه بعد از جمع شدن لشكر به استعداد مىبايد رفت ، از غايت شجاعت قبول نفرموده به آن طرف روان شد .
اوزبكان چون خبر توجه آن حضرت شنيدند ، طاقت نياورده مراجعت كردند . و پادشاه به تعجيل تعاقب فرمود . و چون اوزبكان از رسيدن آن حضرت مطلع شدند ، فدايىوار مراجعت نموده به جنگ ايستادند و ظفر يافتند . و آن حضرت به بخارا رفته از آنجا به سمرقند آمد . و از
هامش
( 1 ) . در نسخ بياض است ؛ در حاشيهء « ق » : 918 .