تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5519

مساهمون:

ص٥٥١٩
قلعه برخاستند و جانى بيگ سلطان از آب آمويه گذشته به كرميه رفت . و عبيد الله خان در حدود مرغاب به تيمور سلطان ملحق شد و به اتفاق به طرف مشهد طوس رفتند ، و مرو و اسفراين و آن نواحى را به تصرف درآوردند . و حكام هرات ديگر طاقت توقف نياورده از راه بيابان طبس به عراق گريختند و تيمور سلطان به عراق آمد . و اين اخبار به عرض شاه اسماعيل رسيد ، متوجه خراسان شد . و حضرت فردوس مكانى چون به حصار رفت ، امراى مغول كه در ملازمت آن حضرت بودند و بىوفايى شعار ايشان بود ، مثل مير ايوب بيكچك و مير محمد يادگار ميرزا و نظير ميرزا شبى بر سر بابر پادشاه ريختند ، و پادشاه از كمال شجاعت دل از جاى ببرده سوار شد و به قلعهء حصار درآمد و تمام آنچه در لشكرگاه بود به تاراج رفت . و آن حضرت قلعهء حصار را به معتمدان سپرده به قندوز رفت و تمام ولايت حصار بجز قلعه به تصرف مغول درآمده به تاراج رفت . و سلطان سليم حاكم روم ، متوجه برسا در اين سال شد و هشت كس از برادرزاده‌هاى خود را در آن ولايت به دست آورده هلاك كرد و به دفع برادر خود متوجه شد ، و او را گرفته به قتل رسانيد . و از زبان امرا و مقرّبان خود كتابات مزور به سلطان برادر خود نوشت . و آن بيچاره بازى خورده به جنگ سلطان سليم روان شد به اميد آنكه چون نزديك خواهد رسيد امراى سلطان سليم به او اتفاق خواهند كرد . اما به خلاف متوقع چون به اندك مردم بر نزديك لشكرگاه برادر رسيد ، سلطان سليم به جنگ بيرون آمده او را شكارىوار در ميان گرفت و به قتل آورد . و بالكليّه خاطرجمع شد . و از قانصوه غورى ، حاكم مصر چيزى كه لايق اين مختصر باشد ، در اين سال منقول نيست . و سعيد خان ، حاكم اندجان در اين سال قبل از آنكه امير نجم [ ثانى ] و حضرت فردوس مكانى با اوزبكان جنگ كنند ، بر سر سونجك خان اوزبك رفت و بعد از جنگ عظيم شكست يافت و زخمدار به اندجان مراجعت نمود . و اوزبكان چون عزيمت جنگ قزلباش داشتند تعاقب نتوانستند نمود . سعيد خان در اين فرصت فى الجمله قوت گرفت . و جنگ سعيد خان و سونجك خان در رجب سنهء نهصد و هيجده واقع شد . و در دشت قپچاق در اين سال و سنوات سابق كه احوال دشت نوشته شده است به قاسم خان متعلق بود . و قاسم خان در اين سال از دشت به شيرام آمد و آن ولايت را متصرف شد و متوجه تاشكند گشت . و سونجك خان كه تاشكند را از احمد قاسم كوه برگرفته بود ، در قلعه متحصن شد و قاسم خان اطراف آن ولايت را تاراج نموده معاورت كرد . و سعيد خان چون خبر توجه قاسم خان را به ولايت تاشكند شنيد به ملازمت او روان شد كه شايد به اتفاق او