[ 609 ب ] ايشان آمد . و چون جاى ايشان را مضبوط يافت ، به جانب اسفراين روان شد .
و ميرزا سلطان كوچبركوچ به مشهد آمد و در ولايت اسفراين ميرزا يادگار محمد عزيمت جنگ جزم كرده از النگ رادكان بگذشت و از جولگاى خبوشان و بلوجاج گذشته در موضع چناران هردو لشكر به هم رسيدند . و ميرزا سلطان حسين صفآرايى كرده ، امير ولى بيگ و ميرزا كچك را كه به لشكر ملحق شده بود ، سردار ميمنه و ميسره گردانيد . و امير شيخ حسن تيمور و امير مغول و شيخ ابو سعيد خان در ميان به هراولى مقرر گرديدند ، و به نفس نفيس در قلب توقف واقع شد .
و ميرزا يادگار نيز صفها آراسته ، با مردم خود مقرر كرد كه « چون مخالفان بسيار است و ما اندك ، به يك بار حمله مىكنيم . » و به موجب مقرر مردم ميرزا يادگار محمد سه فوج شده به يك بار حمله آوردند . و جنگ عظيم شده ، امير سيد مراد كشته شد و لشكريان ميرزا يادگار در درياى لشكر ميرزا سلطان حسين غوطه خورده خود را نزديك به ميرزا سلطان حسين رسانيدند و اكثر افواج را برهم زدند . پادشاه روى زمين به نفس خود حمله برد و ميرزا يادگار محمد را از جاى برداشته اكثر مردمش را كه به ميان افواج درآمده بودند ، دستگير كرد . و ميرزا يادگار محمد پشت بر معركه كرده روى به گريز آورد و به سعى قاضى بيگ به سلامت بيرون رفت .
و پادشاه بعد از فتح ، امير حسن شيخ تيمور را به حكومت استرآباد فرستاد و به ايلغار متوجه پايتخت ، هرات شد . و سه روز [ ه ] از مشهد به هرات آمد . و امير حسن بيگ بعد از فتح متوجه تبريز شد و امير حسينعلى ، ولد ميرزا جهانشاه كه در تبريز بود ، به همدان رفت . و اغريو محمد ، پسر امير حسن بيگ او را تعاقب نمود و در كمينگاه توقف نمود . و چون لشكر امير حسينعلى اكثرى از او برگشتند ، « 1 » اغريو محمد از كمين بيرون آمده بر امير حسينعلى حمله آورد . او را دستگير كرد و چند روز دربند داشت . « 2 » و حسينعلى دربند خود را كشت .
و امير حسن بيگ از تبريز به عراق آمد . و اميرزاده يوسف نابينا را جمعى از تراكمهء قراقوينلو به شيراز بردند . و حاكم آنجا امير سيد على را از فارس بيرون كردند . و او نزد امير حسن بيگ ( آمد و امير حسن بيك ) « 3 » عزيمت فارس نموده ، منتصف ربيع الثانى سنهء هشتصد و هفتاد و چهار « 4 » امير ابو يوسف ميرزا جهانشاه بر دست لشكريان حسن بيگ به قتل آمد . و امير سيد على نيز به حكم حسن بيگ به واسطهء ظلمى كه بر رعايا كرده بود ، كشته شد . و فارس را امير حسن بيگ به عمر بيگ موصلو داد . و ابراهيم پسر ، اميرزاده محمدى با پسران
هامش
( 1 ) . م : بگذشت .
( 2 ) . م : چند روز بند كرد .
( 3 ) . م : ندارد .
( 4 ) . م : سنهء اربع و سبعين و ثمانمائه .