تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5365

مساهمون:

ص٥٣٦٥
امير عليشكر كه خال او بودند ، در كرمان طاقت نزديكى امير حسن بيگ نياوردند . و با هزار سوار كوچ مال به هرات رفتند و نزد ميرزا سلطان حسين اعتبار يافتند . و ايلچيان امير حسن بيگ به طلب ايشان نزد ميرزا سلطان حسين آمدند و پيغام رسانيدند كه « محبّت ميراثى برجاست « 1 » و سلطان [ ابو ] سعيد اصلا به عجز من التفات نكرد ، و از غايت غرور آنچه مقدور بود ، به او رسيد . اكنون توقع آن است كه به طريق آبا و اجداد سلوك كرده شود . » آن حضرت ايلچى را رعايت كرده ، نزد خود نگاه داشت . و ايلچى خود را فرستاده به امير حسن بيگ پيغام‌هاى دوستانه كرد . و امير ابو اسحاق ، حاكم بلخ در اين سال فوت شد . و مير مغول به ضبط بلخ رفت . و ملك يحيى ، والى سيستان عرضه داشت فرستاده التماس سامان « 2 » حكومت نيمروز نمود . التماس او درجهء قبول يافته به طريق آبا و اجداد حاكم آن ولايت شد . و امير شيخ زاهد ، حكومت قهستان يافت . و ميرزا يادگار محمد چون از معركه بيرون رفت ، در حدود دامغان از امير حسن بيگ مدد طلبيد . و دوهزار سوار تمام سلاح به سردارى امير يوسف بيك ، پسر عمّ امير حسن بيگ و ديگر سرداران به كمك او آمدند . و ميرزا يادگار به خراسان معاودت نمود و لشكريانش تا نواحى جام تاراج كردند . و جمعى از مردم قاين كه باهم نزاع داشتند ، به كرمان نزد زينل بيك ، پسر امير حسن بيگ رفتند و هزار سوار تركمان همراه آورده غافل بر سر امير شيخ زاهد به قهستان رفتند و او را به قتل رسانيدند . و بجز قلعهء طبس تمام ولايت قهستان ويران شد و زاوه و محولات از تصرف پادشاه خراسان بيرون رفت . و اين اخبار به هرات رسيده ، مردم حرام‌نمك از ميرزا سلطان حسين در فكر جدايى شدند . و نخست امير ايوب و شيخى جلاير و نعمت خوارزمى گريخته نزد ميرزا يادگار رفتند . و پادشاه ، امير عبد الخالق و امير فيروز شاه و بيرام تركمان و يارعلى تركمان را به ايلغار مشهد فرستاد و به نفس نفيس متعاقب روان شد . و ميرزا يادگار به سبزوار آمده آن شهر را مسخر ساخت و به قاضى بيگ سپرد . و چون پادشاه از نيشابور گذشت ، ميرزا يادگار به بسطام معاودت نمود . و پادشاه به سبزوار [ 610 الف ] آمده قلعه را بعد از چند روز بگرفت و قاضى بيگ به قتل رسيد . و بعد از فتح سبزوار متوجه ميرزا يادگار شد . و در ولايت بحرآباد قراولان به هم دچار شدند . و قراول خراسانيان مظفر شد . و جمعى از سرداران ميرزا يادگار محمد گرفتار شده به قتل رسيدند . و
هامش
( 1 ) . م : برخاست . ( 2 ) . م : شأن .