ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت و شش هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاه و ششم از رحلت خير البشر ] « 1 »
در اين سال سلطان [ ابو ] سعيد متوجه جرجان شد . و چون به سرخس رسيد ، سيد آقا كه ميرزا سلطان حسين او را حكومت آن قلعه داده بود ، طاقت نياورده ، زينهارى شد و امان يافته به ملازمت سلطان ابو سعيد آمد و فى الحال به قتل رسيد . و كوچبركوچ رايات همايون متوجه استرآباد شد . و ميرزا حسين تا حدود حراسخانه « 2 » پيش آمد و از آنجا به مقتضاى روزگار به جانب يورت اصلى اراق روان شد . و ميرزا سلطان ابو سعيد به استرآباد درآمد .
در اين شب كه ميرزا سلطان حسين گريزان شده به طرف يورت اصلى مىرفت ، به امير خليل ، حاكم سابق سيستان كه هنوز داعيهء سلطنت در سر داشت و هميشه منتظر فرصت مىبود ، به عرض سلطان ابو سعيد رسانيد كه « به نفس نفيس غنيم را تعاقب مىبايد نمود . » و چون ابر و باران و گل و لاى بود ، آن حضرت قبول نفرمود . و امير خليل كه غدرى در خاطر داشت ، مبالغه و الحاح بسيار نمود . آخر آن حضرت فرمود كه « خليل توره نيست كه سلاطين بزرگ كه در شب ياغى را تكاميشى كنند . »
و از مبالغهء بسيار امير خليل ، پادشاه به فكر افتاد ؛ چه ، قبل از اين مكرر از او آثار عذر به ظهور آمده بود . چنانچه در وقت محاصرهء قلعهء شاهرخيه منهيان سلطان ابو سعيد كه درون حصار بودند خبر بيرون فرستادند كه امير خليل با مخالفان مواضعه كرده كه « امشب من از فلان موضع كه يورت من است ، سوار خواهم شد . شما نيز بيرون آييد كه به اتفاق دفع اين لشكر
هامش
( 1 ) . نسخ : بياض ؛ ق : در حاشيه 866 .
( 2 ) . م : ضرابخانه .