تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5314

مساهمون:

ص٥٣١٤
رفته بود ، پدرش در اين وقت كه خراسان خالى بود ، داعيهء استقلال نموده متوجه هرات شد . و مردم هرات از آن بلاى ناگاه آگاه شده شهر را مضبوط كردند . و امير خليل از گرد راه به جنگ مشغول شد و چند روز جنگ بر هرات انداخت ، اما كارى نساخت . تا آنكه روز جمعه با جميع مردم خود متوجه قلعه شد و نزديك به آن رسيد كه قلعه را چشم‌زخمى رسد . مردم شهر از مسجد جامع به يك بار بيرون آمدند و دروازه‌ها گشودند « 1 » و متوجه امير خليل شده ، آوازهء رسيدن سلطان ابو سعيد [ 599 ب ] درانداختند . و سيستانيان به غايت درهم شده شكست يافتند . و امير خليل كه به داعيهء سلطنت آمده بود ، به مجرد آوازه ، آنچه داشت بگذاشته تا سيستان در جايى آرام نگرفت . و سلطان ابو سعيد خبر امير خليل شنيده جمعى از امراى معتبر را به جانب ماوراء النهر تعيين فرمود ؛ چه ، از ميرزا سلطان حسين كه به خوارزم رفته بود انديشه‌مند بود ( و به نفس نفيس ) « 2 » به تعجيل متوجه هرات شده در جام خبر فرار امير خليل شنيد و قلعهء صعلوك نيز به واسطهء طاعونى كه در قلعه پيدا شده بود ، مسخّر شد . و سلطان ابو سعيد به هرات آمده جمعى كثير از امرا را به تعاقب امير خليل نامزد فرمود . و ايشان به ايلغار به سيستان رفته اطراف آن را احاطه نمودند . و امير خليل چارهء ديگر نيافته عزيمت درگاه ميرزا سلطان ابو سعيد نمود ، و بىآنكه با كس [ ى ] مشورت كند ، به اين عزيمت روان شد . و امير كريمداد از توجه او آگاه شده به جانب او روان شد « 3 » و بىخبر در نواحى اسفزار غافل به او دچار شد . و امير خليل را بجز تسليم چاره نماند . و چون در زمان ميرزا بابر ، امير كريمداد با امير خليل آشنا بودند ، به اتفاق به درگاه آمدند . و اين معنى به عرض سلطان ابو سعيد رسيده ، آن حضرت فرمود كه « خليل را به غير از اين چاره نبود . » و به او در مقام مرحمت شده قلم عفو بر گناهانش كشيد و داخل امرا شد . و مملكت سيستان تا قندهار به تصرف درآمد و نظام الدين شاه يحيى به موجب حكم ، در سيستان حاكم شد . و سلطان محمد بن مراد قيصر روم در اين سال ديگر باره به ولايت موره لشكر كشيد و پادشاه آن ولايت را اسير كرد ، و آن مملكت او را صافى شد . و سلطان محمود ، حاكم گجرات در اين سال به شكار سوار شده در مملكت خود چندگاه سير كرده به احمدآباد معاودت نمود . و سلطان محمود خلجى در اين سال به پاى قلعهء كوتيل‌مير آمد و چون آن قلعه را به نظر آورد ، معلومش شد كه تسخير آن بجز محاصرهء دور و دراز ميسر نيست . معاودت نموده به ولايت چين « 4 » آمده و آن ولايت را تاراج كرده به
هامش
( 1 ) . ش : گذارده . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م : به جانب او رفت . ( 4 ) . ظاهرا بايد او جيّن باشد !
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5314 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى