تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5313

مساهمون:

ص٥٣١٣

ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت و چهار هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاه و چهارم از رحلت خير البشر ] « 1 »

در اين سال ميرزا سلطان ابو سعيد لشكرى به سردارى ملك شاه يحيى كه سيستان به سيورغالى او مرحمت شده بود ، به تسخير آن مملكت فرستاد و ايشان در راه دچار محمد ، ولد امير خليل و مادرش شدند كه به ملازمت سلطان ابو سعيد مىرفتند . بنابرآن ، توقف كرده كس نزد امير خليل فرستادند كه او را به متابعت دلالت كند . در اين اثنا از جانب استرآباد خبر استقلال ميرزا سلطان حسين و تاختن او سبزوار و نيشابور را به ( هرات ) « 2 » رسيد . و سلطان [ ابو ] سعيد آن لشكر را كه به دفع امير خليل نامزد فرموده بود حكم كرد كه به اتفاق امير پورسعيد و امير سيد فريد « 3 » و امير عبد الوهاب به جانب مازندران روان شوند . و آنها در نواحى استرآباد خبر فوت ميرزا سلطان حسين عرضه داشت كردند . و سلطان ابو سعيد به نفس خود به جانب جرجان و مازندران روان شد ، و جمعى را به محاصرهء قلعهء صعلوك فرستاد . و در صحراى سلطان آباد به ميرزا سلطان حسين رسيده او را گريزانيد ؛ چه ، لشكر ميرزا سلطان حسين به غايت اندك بود و بر آن اندك مردم كه همراه بودند ، چندان اعتمادى نبود . بنابرآن ميرزا به طرف خوارزم روان شد . و در آن شب به واسطهء باران و گل و لاى محنت بسيار كشيد . و روز ديگر ميرزا سلطان ابو سعيد به استرآباد درآمد ، و آن مملكت را به ميرزا سلطان محمود پسر خود عنايت كرده به جانب هرات معاودت نمود . و چون محمد ، ولد امير خليل به وقت توجه مازندران به اعزاز تمام رخصت يافته نزد پدر خود
هامش
( 1 ) . در نسخ بياض است . قياسا اضافه شد . ( 2 ) . ش : ندارد . ( 3 ) . ش : امير مزيدو .