نموده فرصت غنيمت دانستند و در حوالى سرخس به هم پيوستند . و سلطان ابو سعيد از اين اتفاق اطلاع يافته با آنكه لشكرش در نهايت كمى بود به طرف ايشان [ 598 ب ] روان شد . و به حسب اتفاق جمعى از امراى بزرگ مثل امير سلطان احمد تيمورتاش و امير سيد فريد به سعادت ملازمت رسيدند . و پادشاه ماوراء النهر و خراسان متوجه شاهزادهها شد . در ميان مرو و سرخس به ايشان رسيد و جنگى عظيم شد ، چنان كه بعضى از لشكريان سمرقند از معركه گريخته تا حدّ نهايى خود جاى [ ى ] ديگر قرار نگرفتند .
و در ماوراء النهر اراجيف بسيار مشهور شد . و سلطان با لشكر قلب برجاى خود بايستاد و به وقت فرصت بر قول ميرزايان « 1 » حمله برد و ايشان را از جاى برداشت . و ميرزا سنجر گرفتار شده به قتل آمد . و ميرزا ابراهيم و ميرزا علا الدوله جان از معركه بيرون بردند . و بسيارى از امراى معتبر ايشان در اين معركه به قتل رسيدند . و سلطان ابو سعيد جمعى را به تعاقب ايشان نامزد كرد و به نفس نفيس به هرات مراجعت نمود . و امرا كه به تعاقب نامزد شده بودند ، غنيم را تا قصبهء مزينان راندند . و ايشان به بسطام درآمدند و جمعى كثير از پدر و پسر جدا شده و به ولايت جرجان و مازندران نزد ميرزا سلطان حسين كه بر آن مملكت مستولى شده بود رفتند .
و بيان اين سخن آن است كه ميرزا سلطان حسين بن ميرزا منصور بن ميرزا بايقرا بن ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور « 2 » به فرمودهء ميرزا سلطان ابو سعيد مدتى دراز كه در سمرقند محبوس بود ، به هرحيله [ اى ] كه توانست خود را از حبس خلاص كرده از جيحون گذشت و نزد ميرزا ابو القاسم بابر آمد و احترام بسيار يافت ، و ميرزا بابر پانصد هزار دينار كپكى علوفهء آن حضرت را تعيين كرد و ميرزا سنجر ، دختر خود را به او داد . بعد از فوت ميرزا ابو القاسم بابر ، ميرزا سنجر از او در وهم شد و قاصد جان او گشت . و ميرزا سلطان حسين آگاه شده به بيابان خوارزم آمد و از آن راه به جانب استرآباد روان شد . و در راه [ به ] امير بابا حسن كه از لشكر تركمان گريخته به مرو مىرفت ، دچار شد و از غايت غرور با ميرزا به جنگ پيش آمد و شكست يافت و تمام لشكر و اموالش به تصرف ميرزا درآمد و به ترتيب تمام به جانب استرآباد روان شد .
و حسين بيگ تركمان كه از ابناى عم ميرزا جهانشاه بود ، در استرآباد چون از نزديك رسيدن ميرزا آگاه شد ، با هزار سوار به ايلغار به طرف آن حضرت روان شد . تمام شب به تعجيل آمده قريب به لحظه [ اى ] آسايش نكرد . و به حسب اتفاق در همان نزديكى ، ميرزا شب گذرانيده سوار شده بود . و تركمان از سپاه دشمن غافل دچار شد . چون اسير شدند خبر دادند
هامش
( 1 ) . ش : مردمان .
( 2 ) . ش : + گوركان .