بلخ آمد . و ميرزا علا الدوله طاقت جنگ نياورده به بدخشان رفت . و ميرزا ابو القاسم بابر با وجود آنكه در آن كوهستان برف بسيار بود ( از بند فيل ) « 1 » به آن طرف روان شده خود را به ميرزا علا الدوله رسانيد و جمعيّتش را متفرق ساخته كوچ و متعلقان را به دست آورد . و ميرزا علا الدوله به هزار حيله جان از آن معركه بيرون برد ، و اهل و عيال و اموال را به باد فنا داده در شكاف كوهى خزيده و دم دركشيد .
و ميرزا بابر به « 2 » بلخ معاودت نموده ، ولايت بلخ و شبرغان و قندز و بغلان و اونيك و توابع را به امير پير درويش و امير على هزار اسبى به سيورغال داد و خود به هرات آمد ، و اويس بيگ را كه به حكومت حصار اختيار الدين تعيين نموده بود ، چون به هرات رسيد ، او را ياغى يافت . و اويس اسباب حصاردارى به نوعى ترتيب كرده بود كه به جنگ گرفتن آن حصار به غايت مشكل بود . ميرزا ابو القاسم بابر تدبير كرده كس نزد او فرستاد كه « تو از حصار بيرون نمىبايد آمد ، تا آنكه من خود آنجا آيم . » و چند روز تغافل كرده شبى اهل ساز و آواز را به قلعه فرستاد كه « من نيز متعاقب مىرسم . » و جمعى از دلاوران را روانهء قلعه نمود .
و چون بهادران - كه اندك مردم بودند - نزديك قلعه رسيدند ، فرياد برآوردند كه « ميرزا رسيد . » و به اين بهانه چند كس به قلعه درآمدند و اويس به رسم استقبال به دهليز قلعه آمد . و يكى از دلاوران لشكر منصور پيش از همه به اويس رسيد و در او آويخت . و يكديگر را زخمهاى كارى زده ، هردو هلاك شدند . و بهادران ديگر بدن او را از قلعه بيرون آوردند و نوكران وى قلعه را بعد از سه روز تسليم كردند .
در اين وقت يكى از نزديكان ميرزا علا الدوله آمده خبر داد كه « ميرزا نزديك شهر آمده در دامن كوه گازرگاه غايب شده . » و بعد از تفحّص او را در اطاق اسكندر بيگ يافته به نظر ميرزا بابر آوردند . و جواهر قيمتى بسيار همراه داشت و لعل لوكرر « 3 » از آن جمله بود . و او را به معتمدان سپردند .
و در اين سال سلطان مراد ، قيصر روم بر سر ارنؤط رفت و در پاى قلعهء آقچه حصار نزول نمود و چون قلعه محكم بود و زمستان نزديك ، معاودت نمود . و دختر ذوالقدر اغلان را به جهت پسر خود سلطان محمد خواست . طوى عظيم مرتّب ساخت . و در ادرنه قشلاق كرد .
و در اين سال سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه متوجه چانپاد « 4 » شد ؛ چه ، سابقا مذكور شد كه حاكم گجرات آن قلعه را محاصره نموده بود و مقدم آنجا كمك طلبيده بود . و محمود خلجى به انتقام آنچه گجراتيان سابقا در مالوه كرده بودند متوجه آن طرف شد . و سلطان
هامش
( 1 ) . از اضافات « م » است .
( 2 ) . ش : + ولايت .
( 3 ) . ق : بياض .
( 4 ) . ق : سامانه .