تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5275

مساهمون:

ص٥٢٧٥

ذكر وقايع سنهء هشتصد و پنجاه و پنج هجرى [ موافق سال هشتصد و چهل و پنجم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »

ميرزا سلطان ابو سعيد چون از جنگگاه سمرقنديان بيرون آمد ، مدتى در صحرا و بيابان مىگشت . تا آنكه به هرحيله كه توانست قلعه ( بستى ) « 3 » را به دست آورد ، و ميرزا عبد الله آگاه شده لشكرى گران به آن طرف فرستاد . و ميرزا سلطان ابو سعيد حصارى شده مدت ايام محاصره امتداد يافت . و چون توفيق مساعدت ميرزا سلطان ابو سعيد مىنمود ، تدبيرى به خاطرش رسيده جمعى را به لباس اوزبكان از شهر بيرون فرستاد كه سياهى كرده آوازه دراندازند كه « لشكر اوزبك به مدد ميرزا آمد . » و در شهر نقارخانهء شاديانه زدند . و مردم ميرزا عبد الله به مجرد همين اراجيف اموال و اسباب را گذاشته ، نقد حيات را غنيمت دانستند و روى به گريز آوردند . جمعى به سمرقند رفته و جمعى نزد ميرزا سلطان ابو سعيد رفته زينهار خواستند و غنيمت بسيار به دست لشكريان ميرزا سلطان ابو سعيد درآمد ، و اسباب پادشاهى آن حضرت مرتب شد . و ميرزا عبد الله بعد از اين واقعه به نفس خود متوجه شاهرخيه شد . و ميرزا سلطان ابو سعيد چون طاقت مقاومت نداشت ، يكى از مقربان را نزد ابو الخير خان اوزبك فرستاده كمك طلبيد . و خان به نفس خود متوجه شد . و ميرزا عبد الله از اين معنى آگاه شده در مقام استعداد جنگ شد . و لشكريان سمرقند چون آگاه شدند كه لشكر اوزبك نزد سلطان ابو سعيد آمده‌اند و متوجه سمرقنداند فوج‌فوج جدا شده نزد آن حضرت رفتند . و ميرزا سلطان ابو سعيد متوجه
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و شصت و پنجم . ( 2 ) . م ، ش : بياض . ( 3 ) . ش : ندارد .