ولى مقام او منشاء قدرت و اثرى نيست و فقط بواسطهء كبر سن و تجربه و نفوذ شخصى به آن مقام ميرسد .
عداوت قبيلهاى بين تركمنها زياد است و آن نتيجهء فقدان حكومت مقتدر مركزى و يا وجود كسى است كه سردستهء تواناى همه آنها باشد و در كارهاى طوايف مذكور نظارت نمايد . ميزان قدرت و نفوذ دولت ايران در آنجا محدود و به تحميل ماليات و خراج است . ولى آنها را در كار و رفتارشان آزاد ميگذارد و يك مرجع عالى مقتدر نيست كه متجاوزين را مجازات كند . اين قدرت در دست همهء مردم محل و سران آنها و بسته بدلخواه ايشان است . در حفظ اين قدرت هم غالبا مقاومت مىنمايند .
اقتدار و ميزان نفوذ حكومت مركزى در آنجا بسته به وضع و رفتار حاكم محلى يعنى اراده و قدرت و يا سستى و ضعف اوست . باج و خراج به نمايندگى مخصوص و يا سركردكانى كه از طرف حكومت مركزى منصوب ميشوند پرداخته مىشود . اين متصديان وصول باج ، افراد سوارى هستند كه تيرههاى متعدد هر قبيله بايد بهنگام لزوم تهيه نمايند .
ماموريت سركردگى عملا در بعضى خانوادهها موروثى است . بدين جهت نيز آنها از همان ابتداى عمل از مقام خود سوء استفاده مينمايند و براى غارت كردن دهات مردم بيچارهء استراباد با تركمنها همدست ميشوند . مأمورين به غارتگران تفنگ و فشنگ ميرسانند . چون در عين حال فرماندهى عدهء نظامى استراباد نيز به عهده آنها است ، بنابراين از همه گونه اقداماتى كه حاكم استراباد جهت سركوب آنها بايد بكند جلوگيرى مىكنند و تحت فرماندهى همين سردستهها بود كه بعد از بمباران شدن مجلس شوراى ملى در زمان پادشاهى محمد على شاه تراكمه به استراباد حمله كردند و دهاتى كه سر راه آنها بود طعمه حريق شد . علت اين كه شهر استراباد در آن مورد غارت نشده فقط كوشش و اقدام كنسول روس و كميسر روسيه بود كه
مازندران و استرآباد ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: ياسنت لويى رابينو
ص١٥٠