از آن هم 1170 مستفاد مىشود :
ظفر جنگ امير گهرسنج معنى * به حكم قضا از جهان كرد رحلت
طلب كرد دل سال تاريخ فوتش * خرد گفت « پيوست واله برحمت »
ازوست منتخبات زيرين از چند غزل :
انديشهء كس راه بكنه تو ندارد * هرچيز كه هست از تو نشان هست و نشان نيست
*
آمد بپرسش من و ننشسته بازرفت * اى من هلاك آنكه بدين خشم و ناز رفت
كوتاه شد فسانهء عمر دراز خضر * هرجا حديث آن سر زلف دراز رفت
*
چو شمع قصهء شوقم بانتها نرسيد * دميد صبح و مرا با تو گفتگو باقيست
چو گردباد بگرد سرت نگرديدم * شدم غبار و همان در دل آرزو باقيست
*
چون بقاف عدمم راه تماشا افتاد * هركجا ديده گشودم همه عنقا ديدم
قطره بودم سر همچشمى بحرم به نظر * نظر از خويش چو بستم رخ دريا ديدم
*
همرنگ شعلهام گهركان آتشم * آتش بود تن من و من جان آتشم
رمز بيان عشق نفهمد كسى چو من * پروانه طينتم كه زباندان آتشم