چندان مطلبى از آن بدست نخواهد آمد . ديباچهء كتاب در ستايش خالق و بزرگان دينست كه بنثرى مزين و آميخته با آيات و اخبار و عبارات تازى نگارش يافته است . نصيرى در « مقدمه » يى كه « در ذكر سبب نظم اين كتاب » نوشته بعد از اشاره باينكه پادشاهى سلطان حسين بتمامى موافق اصول شريعت است و نظر بر آنست كه اين شيوه ، سرمشق كارگزارى سلاطين كامكار گردد ، « . . . امر قدر قدر قضا امضا و حكم تقدير نظير جهانپيما شرف نفاذ و عزّ صدور پذيرفت كه كمترين غلامزادگان درگاه جهانپناه محمد ابراهيم بن زين العابدين النصيرى كه از به دو طلوع آفتاب دولت اين سلسلهء عليهء با اقبال ابا عن جدّ ذره مثال لازم و ملتزم ركاب ظفر انتساب سلاطين جنت مكين اين خانوادهء رفيعهء صاحب اجلال بوده ، آن پادشاهان قدردان و جهان كدخدايان ثروت نشان در ازاء نيكو خدمتيها و جانفشانيها و صوفيگريها ايشان را بمناصب عاليه و خدمات متعاليه مثل توليت مشاهد مقدسهء منوره و روضات متبركهء عرش درجهء نجف اشرف و عتبات عاليات و روضهء رضويه على ساكنيها الف سلام و الف تحية و وزارت ديوان اعلى و انشاء ممالك و استيفاء ممالك و مجلس نويسى و سردارى و وزارت مهر و غيرها ممتاز و سرافراز فرمودهاند ، بنابر زبونى طالع و برگشتگى بخت مدتى مديد و عهدى بعيد بود كه اين بندهء اخلاص مفطور بخدمتى مأمور و به نظر عنايت آفتاب توجه ولينعمت خود منظور و نامش در سلك ملازمان و غلامان اين آستان عرش بنيان مسطور نبود . . . كه ناگاه كوكب طالعش از حضيض نكال و و بال بذروهء علياى مذكور شدن نامش در مجلس بهشت مثال برآمد . . . »
در اين كتاب خطبهء مجلسى دوم در جلوس شاه سلطان حسين كه به عربى و فارسى مصنوعى است آمده و آخرين سنهء مذكور در آن توشقانئيل مطابق مأيه و عشر بعد الف ( 1110 ) هجريست كه سال ششم از جلوس شاه سلطان حسين بود .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1788
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٧٨٨