ميرزا قاسم گرديده و در نامهء مذكور ماوقع را با تعبيرهاى اديبانه و سرزنشها و ملامتها و رهنماييهاى حكيمانه شرح داده است .
ميرزا محمد طاهر در ذيل شرح حال خود و نيز در « حرف » اول خاتمهء تذكره مقدارى از اشعار خود را نقل كرد « 1 » . از جملهء اشعارش مثنوىييست ذو بحرين و با صنعت تجنيس در همهء قوافى كه بتقليد از اهلى شيرازى سروده بعضى از داستانهاى گلشن خيالات را هم تماما بشعر درآورده است . ازوست :
تا نسيم عطر زلفت بر صبا پيچيده است * عطسه در مغز غزالان ختا پيچيده است
نيست از بحر تعلق در كف دل هيچچيز * چون حباب اين قطره بى جا بر هوا پيچيده است
مانع آمد شد درد از دل عاشق مجوى * قفل اين گنجينه را دست قضا پيچيده است
در سر ما نيست گردن تافتن از قيد عشق * گوش ما را دست تسليم و رضا پيچيده است
دل شهيد آرزو كرديم از تيغ هوس * خون دل ما را چنين بر دست و پا پيچيده است
70 - محمد ابراهيم نصيرى
محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى مجلسنويس شاه سلطانحسين صفوى ( 1105 - 1135 ) است كه از خاندانى معروف بود و نياكانش در عهد صفويان مشاغل بزرگ داشتند و بنابر يادداشتى كه بسال 1302 ه در نخستين صفحهء نسخهء كتابخانهء موزهء بريتانيا ( بشمارهء 2941 .
Or
) « 2 » آمده نصيرى نسبتى است بنصير الدين طوسى دانشمند بزرگ سدهء هفتم و اگر چنين باشد محمد ابراهيم از اعقاب آن دانشمند جليل بوده است .
اثر او كتابيست بنام دستور شهرياران در تاريخ سلطنت شاه سلطان حسين از جلوس او در عمارت آيينه خانه بسال 1105 ه تا وقايع سال 1110 هجرى كه بنثرى بسيار مصنوع نگارش يافته و ذكر مطالب آن همراهست با اطناب و درين راه چندان مبالغه شده است كه اگر كتاب را بنيكى تلخيص كنند
هامش
( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص : 463 - 468 و 487 - 491 .
( 2 ) - ضميمهء فهرست ريو ، ص 41 - 42 .