تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1764

مساهمون:

ص١٧٦٤
كتابيست در ذكر فضائل اخلاقى همراه با حكايتهايى مناسب با هريك از آنها ، بدين شرح كه مؤلف چهارده اصل از اصول اخلاقى را در اين كتاب مطرح نموده و بعد از شرح آنها حكايتهايى هم بمناسبت آورده است . محمد شريف كتاب خود را بسال 1063 به خواهش محمد اسمعيل منصف برادر بزرگتر خود در يك « مقدمه » و چهارده « اساس » و « خاتمه » با نثرى مزين و مصنوع تنظيم كرده « 1 » و در مقدمه گفته است : « خيال نقش بندم شاهد حال است كه در اين كارگاه بىپود و تار بشبهاى تار همهء خواب خود را صرف اين مجمل نمودم تا مخملى از محمل سخن چون نافه بر ناقهء زبان بستم . . . دندان غارت بر متاع ديگران تيز نكردم كه نوك قلم نى در ناخنم داشت و از نهال خاطر غير نوبرى نچيدم كه سين سخن اره بر سرم مىگذاشت . چگونه بغارت خرمن سخن ديگران چون مور كمر بندم كه ديگر كمر نبندم و چسان بر تخته نرد مهره‌چينان نراد داو كشم كه ديگر داد نيابم . . . » . اين نمونهء كوچكى است از عبارت‌پردازيهاى كاشف در خزان و بهار كه شيوهء آن را در حكايتهايى هم كه نقل كرده است مىبينيم . نسخه‌يى ازين كتاب بشمارهء 2957 .
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد . عنوان اساسهاى چهارده‌گانه آن چنين است : صبر ، رحم ، ادب ، طهارت ، عبادت ، لطف ، يقين ، حلم ، قناعت ، نصرت ، مروت ، سخاوت ، كرامت ، هدايت . خزان و بهار بسال 1286 بچاپ سنگى رسيده است . دو بيت زيرين از سخنان منظوم كاشف است .
بايد سخنت بجاى باشد * خود هرزه درا دراى باشد
هامش
( 1 ) - تاريخ آن چنين است :بتاريخ وى گفت راى رزين * كه بايد خزان و بهار اين‌چنين( - 1063 ) بااين‌حال در مقدمهء نسخهء شمارهء 2957 .Orكتابخانهء موزهء بريتانيا سخن از اتمام كتاب بسال 1060 ( تاريخ سنهء ستين و الف من الهجره ) در آشتيان مىرود . معلومست كه كاشف كتاب را در 1060 تمام كرده و تا 1063 در آن تجديد نظرهايى نموده است .