نظمپردازى و نثرطرازى سرآمد اقران بود و كتاب معدن الجواهر حسب الارشاد شاهجهان پادشاه تصنيف نموده [ ازوست ] :
الهى اينچنين عشق و محبت * نصيب طرزى خونين جگر كن
ز اسباب محبت نيست آگاه * ازين رمز نهان او را خبر كن » « 1 »
اما بايد دانست كه كتاب معدن الجواهر او باسم شاهجهان يا بدستور او نوشته نشده و طرزى آن را چنان كه خواهيم ديد باسم جهانگير پادشاه تأليف نموده و هم در عهد او بانجام رسانيده است . اين كتاب مجموعهء حكايات و قصص نادر است كه داراى فوايد اخلاقى هستند و از آن دو تحرير داريم كه يكى در هفده بابست و ديگرى در بيست و دو باب و بخشى در پايان بنام اختتام ، و از هردو تحرير نسخههايى در دستست . من نسخهء كتابخانه ملى پاريس را بشمارهء 903 .
Supp
كه از نوع تحرير نخستين است ديده و خواندهام « 2 » . مؤلف در خاتمهء كتاب گفته است : « بار خدايا چون طرزى مسكين از كردار و گفتار سراپا ندامتست ، او را رسواى قيامت مساز . . . » و يك بار ديگر هم آنجا كه ابياتى ببحر متقارب در ستايش جهانگير پادشاه آورده اين بيت را دارد :
ثناى جهانگير گيتىستان * چگونه كند طرزى بىزبان
پس تخلص طرازندهء اين دفتر طرزى بفتح اول و سكون ثانيست نه « طرازى » ( از طراز تركستان ) چنان كه بلوشه گفته است « 3 » ؛ و در ترجمهء تاريخ ادبيات فارسى دكتر اته هم اين اسم ظاهرا باشتباه « ملاترزى » نقل شده است « 4 » .
طرزى معدن الجواهر را بنام جهانگير پادشاه نوشته و بسال 1024 ه بپايان رسانده و تاريخ آن را دوبار آورده است ، بدينگونه :
بنام جهانگير اقليم بخش * شهنشاه جمجاه گردون محل
هامش
( 1 ) - روز روشن ، ص 501 .
( 2 ) - اين نسخه در ج 4 فهرست بلوشه ، ص 60 - 61 معرفى شده است .
( 3 ) - ايضا همان صفحات .
( 4 ) - ص 236 سطر پنجم .