و سربى اخيرا ) چاپ شده است .
قاضى نور الله شعر فارسى مىسرود و « نورى » تخلص مىكرد .
تقى الدين اوحدى در شرح حالش گفته « ديوان اشعارش قريب بسه هزار بيت است ، اكثر قصايد » و دربارهء قصيدهيى كه سيد در بدگويى از سيد حسن غزنوى « 1 » ساخته است بر او ايراد گرفته و آن را « بغايت امرى شنيع » دانسته است . چند بيت ازين قصيده كه در جواب قصيدهء معروف سيد حسن بدين مطلع :
داند جهان كه قرّهء عين پيمبرم * شايسته ميوهء دل زهرا و حيدرم
سروده شده ، چنين است :
شكر خدا كه نور الهى است رهبرم * وز نار شوق اوست فروزنده گوهرم
منت خداى را كه نهانخانهء ضمير * هست از نقوش ذات و صفاتش مصورم . . .
شكر خدا كه چون حسن غزنوى نيم * يعنى نه عاق والد و نى ننگ مادرم
بادم زبان بريده چون آن ناصبى اگر * مدح مخالفان على بر زبان برم . . .
رضا قليخان هدايت اين غزل را از قاضى نقل كرده است :
عشق تو نهاليست كه خوارى ثمر اوست * من خارى از آن باديهام كاين شجر اوست
بر مائدهء عشق اگر روزه گشايى * هش دار كه صد گونه بلا ماحضر اوست
وه كاين شب هجران تو بر ما چه درازست * گويى كه مگر صبح قيامت سحر اوست
فرهاد صفت اينهمه جان كندن نورى * در كوه ملامت بهواى كمر اوست
36 - عبد الفتاح فومنى
عبد الفتاح فومنى از مؤلفان نيمهء اول سدهء يازدهم هجريست كه در امور ديوانى دخالت و تصرف داشت . از وى كتاب سودمندى در تاريخ گيلان باقى مانده است كه در سال
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به همين كتاب ، ج 2 ، ص 586 ببعد . قاضى بدان سبب سيد حسن را هجو كرده است كه سيدى سنى بود .