تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1701

مساهمون:

ص١٧٠١
شروع بجمع‌آورى آن كرد و كار خود را بسال 1015 بانجام رسانيد . اين مجموعه مشتمل است بر سه دفتر : 1 ) نامه‌هايى كه از جانب اكبر بشاهان و اميران نوشته شده ، 2 ) نامه‌هايى كه ابو الفضل باكبر و ببعضى از اميران نوشته و 3 ) ديباچه‌هاى بعضى كتب و خواتم و انتخاب از كتابها و بياضها و نثرهاى ديگر . اين مجموعه يك بار بسال 1810 ميلادى در كلكته و سپس بسالهاى 1262 ه . ق و 1280 ه . ق در لكنهو بطبع رسيد . او با همه اشتغالات سياسى كارهاى ادبى ديگرى نيز كرد مثل تأليف جامع اللغات در لغت فارسى ، و نوشتن مقدمه‌هايى بر تاريخ الفى و بر ترجمهء مهابهارتا و جز آنها . دربارهء اعتقاد شيخ ابو الفضل بسيار چيزها گفته و نوشته‌اند كه نقل آنها درينجا مقامى ندارد و ارزش او در نثر زيباى منتخب و استوار و درست اوست كه بشيوهء نويسندگان پيشين دارد و از آنهمه بىمزگيها و تازىگوييها و غلطپردازيها كه در نثر عهد تيمورى و صفوى مىبينيم در آنها اثرى نيست ، پارسيى هموار و يكدست و دور از افراط و تفريط و همراه با همهء فرنهادهاى واژگانى و دستورى و نويسندگى دارد ، و البته نبايد فراموش كرد كه تمايلش به فارسى نويسى و آوردن واژه‌هاى پارسى بر ديگر تمايلاتش در نثر مىچربد . بسبب اهميتى كه كتابهاى اكبرنامه و آيين اكبرى در ميان كتابهاى تاريخ دوران تيمورى هند پيدا كردند بعد از ابو الفضل علامى بسيارى سعى نمودند شيوهء او را در نگارش كتابهاى خود پيروى كنند ولى طبعا باندازهء خود ابو الفضل درين راه توفيق نيافتند . ابو الفضل بندرت شعر فارسى مىسرود . اين رباعى ازوست :
نفسى دارم كه هر نفس مه گردد * گويم كه رياضتش دهم به گردد هرچند بجهد لاغرش مىدارم * از يك سخن فضول فربه گردد