پيدا نشود در نظر از ضعف شبيهم * هرچند كه غربال كند گردهء تصوير
گرم سفر شام فراقست مگر شمع * دارد به كف از داغ چراغ ره شبگير
سيل آمد و صد خانهخرابى بسر آورد * ويرانهء من بود مگر قابل تعمير
چون نيشكر از خشكى طالع چه نويسم * خورديم اگر مغز قلم گشت گلوگير
جوياى توام دربدر و خانه به خانه * از شور جنون تا شدهام نالهء زنجير
آب دم تيغيم و دل سخت تو فولاد * ما را نتوان كرد جدا از تو بشمشير
از آتش غم نام تو دل را نرهاند * تب دور بتعويذ نگردد ز تن شير
بر گردن من طوق چو قمريست خداساز * صد شكر سرم نيست برون از خط تقدير
تا خرمن ما را سروكارست بآفت * صد مور بود در دل يك دانه چو انجير
بر خاك شهيدان مس خود عرض نمودم * سيمابصفت گرچه نيم كشتهء اكسير
فلس از تن ماهى نتواند كه كشد خار * كارم نبود در گره ناخن تقدير
در پردهء دل غير وفا نقش نبندد * از پيش جفا گرچه شود گردهء تصوير
پيوسته بلندست مقام سخن عشق * اين نغمه گهى بم نسرايند گهى زير
چون شمع ز مشت گل من اشك روان بود * آن روز كه از عشق شدم قابل تعمير . . .
*
ز بخت تيرهء سودائيان عشق افسوس * گرفته است فلك را تمام شب كابوس
چراغ مردم چشمش نمىشود روشن * كه شمع ديده خيالى ز صورت فانوس
ز اعتدال مزاجى بهار منحرفست * كه كرده گل بهق اسود از تن طاوس
عجب كه دم زند از نالهيى بنفحهء صور * ز حبس ريح ورم كرده كلهء ناقوس
بسان بحر كه پيداست رعشه از تن او * نشان سقم عيان شد ز نسخهء قاموس
مسام كاسهء سر از نخاله لبريزست * چنان كه روزن غربال پر شود ز سبوس
مگر علاج رعاف شفق كند خورشيد * كه از سفيدهء صبح آورد گل شاموس
درين زمان كه ز تأثير فقر و نادانى * كسى رجوع ندارد بطب جالينوس
براى آنكه برد سدرهء تهىدستى * طلا به روى شكم مىكنند مغز فلوس
برغم يافتن حيلهء بنى موسى * فتاد كار مريضان بزاهد سالوس
دمادم از نفس صبح اول و ثانى * پديد شد برص از آسمان چو مردم روس