نيست كه چرا تاريخ آن در بيت ذيل « شاهراه نجات دلها » ( - 1006 ) است :
بهر تاريخش آنكه درها سفت * « شاهراه نجات دلها » گفت
و گويا تاريخ غلط و الحاقى باشد چه بسيار بعيدست كسى كه در 1093 مرده در حدود سال 1006 در چنان مرحلهء بالايى از سن باشد كه بتواند يك مثنوى مذهبى عرفانى بسرايد .
غير ازينها مجذوب ديوانى در حدود چهارهزار بيت از قصيده و غزل و مخمس و ترجيعبند و مثنويهاى كوتاه و از آن جمله ساقىنامه ببحر متقارب مثمن مقصور ، و رباعى دارد و از آن دو نسخه بشمارههاى 309 .
Or
و 3634 .
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا موجود است و من نسخهء نخستين را خواندهام .
وى شاعريست مذهبى با مشرب عرفانى ، و از گفتارش معلوم مىشود كه دوبار سفر حج كرد و به زيارت نجف و كربلا رفت . در شعر او نكتههاى اندرزى و اخلاقى بسيار مىتوان يافت . ازوست :
دل پر از افغان و از لب نگذرد فرياد ما * عيشها دارد بخاطر خاطر ناشاد ما
شكوه را با كيمياى صبر مىسازيم شكر * آفرين بر درس اول گفتن استاد ما
يار ما اول بما دل داد و آنگه دل ربود * تا نشد آن شوخ صيد ما نشد صياد ما
ما بيكرنگى نمك با مىپرستان خوردهايم * عهد و پيمان لبت كى مىرود از ياد ما
دوش در ميخانه چون تسبيح ذكر صوفيان * حرف زلفت حلقه شد در حلقهء اوراد ما
ما حريف تركتازيهاى هجران نيستيم * مىكند اميدواريهاى وصل امداد ما
صبر دارد عيشها مجذوب بىتابى مكن * صبر كن صبر از براى خاطر ناشاد ما
*
مرو بصومعه كآنجا شكفتگى عارست * سرى بميكدهها كش ببين چه در كارست
كسى كه گفت درين روزگار عيش كم است * اگر بميكده راهش دهند بسيارست
از آن بشاهد و ساقى و باده و مطرب * شدم رفيق كه گفتند چاره ناچارست
دلا بس است همين دانشت بعلم نجوم * كه فيض ملك شب از ديدههاى بيدارست
فريب طاعت بسيار زاهدان نخورى * رواج كار فروشنده با خريدارست
اميد بىعملان و هواى باغ بهشت * خيال خام تهىدست و سير بازارست