چين ابرو بحريفان مفروش اى زاهد * سركه در مجلس ما كس نخرد صهبا شو
عاشقان فانى محضند حجاب از كه كنى * يكدم اى شوخ كه همصحبت مايى واشو
*
بردى ز غمش ذبيح جان را بردى * اين ننگ هزاردودمان را بردى
نامش بردى و جان ندادى بىدرد * برخيز كه عرض عاشقان را بردى
*
بود راهى ز دل يكراست تا دل * نه گام از وى خبر دارد نه منزل
زمانها پيشتر ز ايجاد عالم * شد اين ره باز بر اولاد آدم
طفيل آدمى اشياء ديگر * خورند از حاصل اين بوستان بر
رموزش را كه اهل ذوق دانند * گروهى عشق و جمعى شوق خوانند
اگر اين شوق آميزش نبودى * فلك هم هيچ در گردش نبودى
نه اين ره قطع گردد از بريدن * نه ديوارى توان پيشش كشيدن
تو آن معنى كه مىخوانى وصالش * بود اين شوق روحانى مآلش
در اشيا حب اگر سارى نباشد * همه اجزاء كون از هم بپاشد
( از منظومهء نرگسدان )
دوستان ياران عزيزان هاىهاى * آه و آه از درد هجران واى واى
از جفاى درد هجران شما * بر لب آمد جان من جان شما
ايستاده جان بلب در انتظار * تا به خاك پايتان گردد نثار
من نيم يك لحظه بىياد شما * هيچ مىآيد شما را ياد ما
ياد دورافتادگان كمتر كنيد * ز آنكه ترسم عيش خود بر هم زنيد
من گرفتم از ميان بارى كنار * عيشتان خوش باد و صحبت خوشگوار
چون مژه با هم شما اندر حضور * وز شما چون چشم بد من دور دور
دوستان تا جمع در يك محفليد * ز انبساط صحبت هم غافليد
گر جداتان افگند از هم قدر * آن زمان دانيد قدر يكدگر
كس مبادا همچو من دور از شما * روزگارم كرده مهجور از شما
كردهام خود دشمنى با جان خويش * از كه گيرم بعد ازين تاوان خويش