غزل و قطعه و رباعى و يك ساقىنامه بنام هفتجام ] نسخههاى متعدد موجود است و بطبع رسيده . وى بتركى هم ديوان قصيده و غزل با مثنوى ليلى و مجنون ، شاه و گدا ، بنگ و باده ( بنام شاه اسمعيل در 350 بيت ) و جز آن دارد . كتاب روضة الشهداى ملا حسين كاشفى را به زبان تركى ترجمه كرد و « حديقة السعداء » ناميد . وى رسالهيى بنام لطائف المعارف يا سفرنامهء روح دارد كه مناظرهييست ميان روح و عشق . رسالهيى بنظم و نثر باسم « رند و زاهد » پرداخته كه بسال 1275 ه ق در تهران چاپ شد . فضولى به عربى هم شعر مىگفت و ديوانى بدان زبان دارد . شعر فارسيش خواه مثنوى يا قصيده و غزل و جز آن ساده و روان ، در قصيده متوسط و در قطعه و غزل تواناترست ، بجز ستايش از بزرگان عهد خود منقبتهايى هم دارد و بعضى از قصيدهها و قطعههايش متضمن وعظ و اندرز است . ازوست :
اگر عمرها مردم بدسرشت * بود همدم حوريان بهشت
در آن محفل پرصفا روز و شب * ز جبريل خواند فنون ادب
بر آن اعتقادم سرانجام كار * نگردد ازو جز بدى آشكار
اگر سالها گوهر تابناك * فتد خوار و بىقدر بر روى خاك
برآنم كه كمتر نشيند غبار * ز خاكش بر آيينهء اعتبار
چو از خاك خيزد همان گوهرست * شهان را برازندهء افسرست
*
عشقت از دايرهء عقل برون كرد مرا * داخل سلسلهء اهل جنون كرد مرا
در غم عشق بتان هيچكسى چون من نيست * نظرى كن كه غم عشق تو چون كرد مرا
باميدى كه مگر طعنهزنان نشناسند * شادم از اشك كه آغشته به خون كرد مرا
رسته بودم ز گرفتارى شيريندهنان * باز لعل تو مقيد بفسون كرد مرا
كم نشد با لب شيرين تو جان كندن من * وه كه اين شيوه ز فرهاد فزون كرد مرا
از ازل بود فضولى دل من در غم عشق * فلك آشفته بدينسان نه كنون كرد مرا
*
آمد صبا وز آن گل نورس خبر نداد * تسكين آتش دل و سوز جگر نداد