نماند از نالهء من تاب صحبت همنشينان را * كجا شد آنكه ما را صبر مىفرمود دور از تو
تو آتشپارهاى من خار ره ، بر من چو بگذشتى * اثر مگذار كز من برنيايد دود دور از تو
جهان شد تيره در چشم فضولى بىمه رويت * فلك هرگز ره راحت به دو ننمود دور از تو
*
ما را هلاك غمزهء خونريز كردهاى * تيغى عجب بكشتن ما تيز كردهاى
دل را نمىرسد ز فرح پاى بر زمين * تا بستهاش بزلف دلاويز كردهاى
جانم فداى طور تو باد اى اميد وصل * كاندوه هجر را طربآميز كردهاى
شد تازه داغ شوق تو تا باغ حسن را * آراسته بسبزهء نوخيز كردهاى
اى دل باهل زهد ندارى ارادتى * زين ناكسان خوشست كه پرهيز كردهاى
بغداد را نخواست فضولى مگر دلت * كآهنگ عيشخانهء تبريز كردهاى
*
نوجوانان را خدا در اول نشو و نما * چون ملك از هر خطا پاك و مطهر آفريد
شدت تكليف و طاعت را از ايشان رفع كرد * بر دل احباب نقش طاعت ايشان كشيد
بىتردد نعمت جنت بايشان وقف شد * بىتعب از خوان قسمت روزى ايشان رسيد
تا بتدريج زمان و امتداد روزگار * عابدان متقى گردند و پيران رشيد
با زر و زور و حيل اين فرقهء معصوم را * هركه از عفت بيندازد نخواهد خير ديد
*
بهر دفع دشمن و فتح بلاد و حفظ نفس * پادشه را منت خيل و حشم بايد كشيد
مفلسان كمقناعت را ز بهر لقمهيى * از سگان منعمان پيوسته غم بايد كشيد
گوشهگيران قناعتورز را در كنج فقر * محنت ستر تن و قوت شكم بايد كشيد
هركرا ميل قناعت هست در دنياى دون * بر خط جمعيت خاطر رقم بايد كشيد
يا ببايد ساخت با محنت بهرحالى كه هست * يا ازين سرمنزل محنت قدم بايد كشيد
*
اى زلف تو سرمايهء رسوايى ما * عشق تو بهار گل شيدايى ما
رخسار تو شمعيست كه مىافروزد * از پرتو او چراغ بينايى ما
*