بنمود رخ ولى نظرى سوى من نكرد * فرياد از آن نهال كه گل كرد و برنداد
مىخواستم بگريه كنم با تو شرححال * حيرت بگريه رخصت اين چشم تر نداد
امشب بديده خواست كشد رخت خويش خواب * سيل سرشك ديده به او رهگذر نداد
خوش آنكه داد جان به تو در اول نظر * با نالههاى زار ترا دردسر نداد
اميد داشتم كه ز وصل تو برخورم * نخل اميد غير ندامت ثمر نداد
از من مجو قرار فضولى به هيچ باب * چون بخت بد رهم سوى آن خاك درنداد
*
برندان از جهنم مىدهد دائم خبر واعظ * مگر مطلق نديده در جهان جاى دگر واعظ
گريبان چاك ازين غم مىكند محراب در مسجد * كه آب روى منبر برد با دامان تر واعظ
بتفسير مخالف مىدهد تغيير قرآن را * تمناى تفوق مىكند با اين هنر واعظ
دم از كيفيت اعراب مصحف مىزند هردم * بناى خانهء دين مىكند زير و زبر واعظ
ز كوى آن صنم سوى بهشت هشتدر هردم * چه مىخواند مرا يا رب كه افتد دربدر واعظ
تنزل از مقام خود نمىكرد اينچنين دايم * اگر در منع مى مىداشت قول معتبر واعظ
فضولى نيست ميل صحبت واعظ مر از آنرو * كه منع اهل دل كرد از بتان سيمبر واعظ
*
نى همين سرگرم سوداى بتان تنها منم * هركه باشد عشق مىورزد ولى رسوا منم
تارى از زلفيست در هر تن كه مىجنبد رگى * نى همين در بند محبوبان مهسيما منم
حيرتى دارم كه در هرجا كه باشد پيكرم * كس نمىداند كه آن نقشى است از من يا منم
زين ستم كز دست من امروز دامن مىكشى * آنكه خواهد دست زد در دامنت فردا منم
جاى گر زير زمين سازم ز بيم غم چه سود * روى بر من مىنهد سيلاب غم هرجا منم
اعتبارى نيست دنيا را فضولى پيش ما * ترك دنيا كردهيى گر هست در دنيا منم
*
سرم را درد بر بالين محنت سود دور از تو * تنم در بستر بيچارگى فرسود دور از تو
بر آن بودم كه چون دور از تو گردم كم شود دردم * ندانستم كه خواهد محنتم افزود دور از تو
بلاى هجر بسيارست و ما بسيار كمطاقت * نميدانيم حال ما چه خواهد بود دور از تو
مرا گفتى كه خواهى مرد در هجران من بىشك * محالست اين سخن كى مىتوان آسود دور از تو