از آن خزف كه تو پيروزه كردهاى نامش * بپيش خردهفروشان هزار خروارست
ز چشم و روست بزردى و ازرقى شهره * پديد گشته ز يك كهربا و خرمهره
*
غمش در سينه جا مىكرد دل را شاد مىكردم * بتشريف بلا جان را مباركباد مىكردم
دمادم دوش از آن دست ملامت مىزدم بر سر * كه يكيك پندهاى دوستان را ياد مىكردم
*
كى غم عاشق ز گشت باغ و صحرا مىرود * عشق چون با اوست غم با اوست هرجا مىرود
آخر عمر شريفست اى صبا رو پيش يار * گو يك امروزش مران از در كه فردا مىرود
*
كو همنفسى تا كنم اظهار غم دل * ز آن پيش كه بندد غم دل راه نفس را
روزى كه دهم جان و فغانى نكند كس * معلوم شود بىكسى ما همه كس را
8 - فضولى بغدادى « 1 »
محمد بن سليمان بغدادى متخلص بفضولى از شاعران پارسىسرا و
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به :
* تحفهء سامى ، ص 136 .
* هفت اقليم ، تهران ج 1 ص 110 .
* عرفات العاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى .
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 519 - 521 و ص 496 .
* آتشكده ، تهران ص 916 - 920 متن و حاشيهء آن صفحهها بتحقيق آقاى دكتر سادات ناصرى .
* رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى . -