و ناچار در جستوجوى آب و نان راه هند پيش گرفت « 1 » و از راه دريا بدان ديار رفت « 2 » و پيرامون سال 1041 ه بگجرات رسيد « 3 » و ديرى نگذشت كه در سلك ملازمان مير عبد السلام مشهدى درآمد . اين مير عبد السلام از رجال معروف عهد شاه جهان بود كه نخست در زمان وليعهديش عنوان « اختصاص خان » و سپس در دوران پادشاهى او خطاب « اسلام خان » يافت و چندگاهى ناظم گجرات و ناظم بنگاله بود و سپس بپايهء وزارت ارتقاء جست و پس از آن صوبهدار دكن گرديد تا بسال 1057 بدرود حيات گفت و در اورنگآباد به خاك سپرده شد « 4 » .
آشنايى سليم با اسلام خان در همين مقامهاى اخير حاصل شد و شاعر پس از چند سال ملازمت او و آمد و شد بمركزهاى قدرت هند مانند اگره و لاهور
هامش
( 1 ) - گويد :طوطيم در بىنوايى همچو طوق فاخته * رفتن هندوستان بر گردنم افتاده است( 2 ) - گويد :اى دل سفر بلجهء عمان مباركست * دريا بما چو چشمهء حيوان مباركست
بر دوش باد سير جهان كرده مىرويم * كشتى بما چو تخت سليمان مباركست( 3 ) - اگر آنچه دربارهء وساطت ميرزا ابو الحسن فراهانى در معرفى شاعر به امام قليخان و بخشش امير مذكور بسليم در وقت مسافرت بهند نوشتهاند درست باشد بايد سفرش بين سالهاى 1040 ( سال كشته شدن ميرزا ابو الحسن فراهانى ) و 1042 ( سال كشته شدن امام قليخان بفرمان شاه صفى ) انجام شده باشد و چنين نيز بود زيرا در همين اوان بود كه قحط و غلاى سختى در گجرات رخ داد و سليم كه هنگام ورودش بگجرات دچار آفت شده بود ، چنين گفت :چو ما از طالع خود نااميديم * چنين وقتى بهندستان رسيديم
درين كشور همه پامال قحطيم * ز بىقدرى متاع سال قحطيم
درين قحطى مسلمانان گجرات * چو نان بينند بفرستند صلوات( 4 ) - دربارهء او بنگريد به : مآثر الامرا ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 1 ص 162 - 164 و بهارستان سخن ، ص 510 - 511 و سرو آزاد ص 64 .